دل نقد جان بخاک در دلستان سپرد
بوسید آستانش و با بوسه جان سپرد
اندوه عشق بر در غم خانهٔ دلم
قفلی زد و کلید بدست فغان سپرد
هر نقد عشوهئی که لبش ز آستین فشاند
حسرت بدیده دیده بدل دل بجان سپرد
مست آمدم بسیر چمن ناگهان نسیم
رنگ از رخم رود و بیرگ خزان سپرد
جز شعله سرکشی بکمند جهان نبود
آنهم بدست گرمی خویت عنان سپرد
سردی عجب ز خوی تو نبود که در جهان
هر آتشی که مرد بخوی تو جان سپرد
نازم بهمت دل «طالب» که در بساط
هر جوهری که داشت بتیغ زبان سپرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.