گنجور

 
طالب آملی

پیش از زمان ما و تو مهر و وفا نبود

دل با دل و نگه به نگه آشنا نبود

گل بود لاله در چمن حسن عشق لیک

شبنم نقاب غنچهٔ شرم و حیا نبود

غفلت فشاند دامنت ارنی بخاصیت

این گرد آزموده کم از توتیا نبود

دوش از هجوم شمع نهالان در انجمن

پروانه را بحاشیهٔ بزم جا نبود

ناز و کرشمه بود در آئین حسن لیک

مهر و وفا ندانم یا بود یا نبود

یک شیوه حاصلم ز تو نازک ادا نشد

گویا دل شهید مرا خونبها نبود

امساک یوز رخنهٔ دیوار و در چرا

گیرم کلید باغ بدست صبا نبود

نی لعلش آتشین و نه یاقوتش آبدار

هرگز عروس گریه چنین بی صفا نبود

«طالب» چرا بخستگی هجر جان نداد

چون او مریض قابل فیض شفا نبود

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی