چو آیم درفغان برق نفس درخرمنافتد
وگر دم برنیارم شعله در پیراهنم افتد
نگه را در ره او کام حسرت باز پس ننهم
گذار دیدهگر بر خار وگر برسوزنم افتد
بتحریک نسیم نالهٔئی کز دل برانگیزم
گریبانبارها چون برگ گل در دامنم افتد
مگرهم زآب چشمم برفلک خورشید طالع را
بلغزد پای وز بیچارگی در روزنم افتد
سبکروحم چنان کآسیب نپذیرد سرموئی
دل موری اگر در پنجهٔ شیر افکنم افتد
بیادروی اوچون گلفشان سوی چمن تازم
نسیم صبحدم در دست و پای توسنم افتد
زگرد کینه سازم سینه چون آئینهاش «طالب»
دمی گر اتفاق دوستی با دشمنم افتد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.