کاش در خاطر فتد خورشید تابان مرا
کامشب از پرتو برافروزد شبستان مرا
خانه روشن میکنم امشب عجب نبود ز یار
گر چراغانی کند تاریک زندان مرا
تا زهر دستی دری بگشایدم بر دل ز خاک
در جنون صد دست مییاید گریبان مرا
روز آئین بندی تاریک بازار دل است
از متاع غم بیارائید دکان مرا
ای مصور شکل زلف یار در خاطر میار
چون نگاری صورت حال پریشان مرا
بیم ویرانیست از سیلش بترس ای باغبان
چون کنی خار سر دیوار مژگان مرا
ایکه با عرش مقابل میکنی از روی قدر
پاس عزت دار ناگه نشکنی شأن مرا
برمشام آید نسیم گل ز وصف روی دوست
«طالب» ار برهم زنی اوراق ویران مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.