گنجور

 
طالب آملی

ایخوش آن دل که هم آغوش جراحت باشد

دوستدار الم و دشمن لذت باشد

سایه بر تارک ارباب محبت فکند

هر نهالی که برآوردهٔ حسرت باشد

هر شرابی که در او تلخی دردی نبود

عقل را نشأهٔ آن مستی غفلت باشد

مرد را وقت فرود آمدن تیغ بفرق

چین فکندن به جبین ننگ شهادت باشد

بدرستی نیم از شیشهٔ گردون ایمن

که اگر بشکنمش بیم جراحت باشد

میتوان سوخت بیک ناله جهانی «طالب»

لیک در مذهب ما ننگ مروت باشد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی