بسکه زهر چشم او پیمود بر من جام تلخ
تلخ شد بر استخوانم مغز چون بادام تلخ
با چه سنجم در بهار خندهٔ شیرین یار
منکه صد جان میدهم در بیع یک دشنام تلخ
نقل من افسوس بس بیزارم از نارنج و نار
کام کی شیرین کنم زین میوههای خام تلخ
صد هزاران جان شیرین و دل شوریده حال
با هزاران عذر و از لعل تو یک پیغام تلخ
ملک هند است این یکی بگذر برو تا بگذری
صد هزاران طوطی شیرین کلام کام تلخ
صبر را آغاز تلخ انجام شیرین دادهاند
عشق را شیرینی آغاز با انجام تلخ
در گذشت ایام شیرین گرامان باشد زعمر
بگذرد «طالب» بر این تلخی کشان ایام تلخ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.