شها بجام تو می آب زندگی اثر است
در او نه ترس خمار و نهبیم دردسر است
بعمر خضر ترا مژدهای سکندر وقت
که آب حکم تو در جوی عدل درگذر است
ز موج حادثه هر کشتیی خطر دارد
بغیر کشتی دریاکشان که بی خطر است
تو آن شهنشه دریا دل سحاب کفی
که گوش چرخ ز آوازهٔ تو پرگهر است
بکشتی ار گذرد باده بر کف تو رواست
که دست ابر مثال تو بحر موجور است
چه نسبت است ز روی سخا ترا بهمحیط
تو در مقام کرم دیگری و او دگر است
تو گنجها نهی از دُرکنی دلیر دلیر
محیط لرزان بریک دو دانهٔ گهر است
بگیر کشتی می بر کف و بنوش که جام
به پیش همت دریاکش تو مختصر است
زمان همیشه زمان تو دور دور تو باد
که روزگار تو از فصل گل شکفتهتر است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.