حرف دعوی را بگوش مرد معنی راه نیست
هر که بر دعوی زد از معنی دلش آگاه نیست
زاهدان گاهی شبیخونی بساغر میزنند
آستین شان کوته اما دستشان کوتاه نیست
مار طبعان تجرد پوست بر تن میدرند
عنکبوت کلبهٔ آزادگان جولاه نیست
تو دگر صورتگری ورنه بلوح روزگار
هست از ما نیز نقشی لیک خاطرخواه نیست
شب شب بدر است و مه در شکل نصفی در بروج
در نقاب او بجوئیدش که نیمی ماه نیست
تو بصورت میزدی ره ما بمعنی ای فقیه
آن اگر راهست انصافی بده این راه نیست
گر تو کیوان را براه بندگی داری قبول
میدهد خط غلامی آن قدر هم واه نیست
کی فلک پیمانهٔ ما را تهی دارد ز اشک
دایم است این لطف اما دایماً همراه نیست
داشتم چون دل رفیقی ماند از نبال چشم
میروم تنها کنون آوارهٔ گمراه نیست
طفل آغوش وفا نازاده در جان کندنست
در دیار عشق «طالب» مردن ناگاه نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.