عاشقان را کسوتی کز گرد غربت بر تنست
هم کفن، هم گور، هم تابوت، هم پیراهن است
رازدار عشق را با پند ناصح جنگهاست
هر کرا شمعی بود بر کف بدامن دشمن است
شکرالله با خیال یار در شبهای تار
دارم آن نسبت که پنداری در آغوش من است
وصف عشق آن نگاه منع از شغل او دانی که چیست
گر برنجد پند گو آتش بروغن کشتن است
هر چراغی را بود خاموشی بعد از فروغ
جز چراغ خاطر «طالب» که دایم روشن است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.