دلم تا بستهٔ زنجیر آن موست
دماغ از درد آهم عنبرین بوست
سر خاشاک بستان تو گردم
که خون شعلهٔ ها در گردن اوست
ز چین های مقوس غیرتم را
به پیشانی هزار ابروی بیموست
ز بس ضعف بدن چون موج دریا
نمایم استخوانم از تهٔ پوست
ز اشک حسرتم مژگان نشد خشک
چرا کین سبزه دایم بر لب جوست
چو «طالب» چند در آتش نشینم
بدین نسبت که یارم آتشین خوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.