گنجور

 
طالب آملی

بدل خراشی ما آرزو سبک دست است

گره‌گشای خدنگ غم آتشین شست است

درین محیط نمک سوده ماهیان هستند

که فلس بر تنشان دام رغبت شست است

نشان یکیست جراحات غمزه را آری

نقوش خامهٔ فولاد جمله یکدست است

ز داغ لاله سیاهی فتاده از غیرت

هنوز نرگس این داغها سیه مست است

نهال همت «طالب» بعرش ریشه دواند

ولی چه سود که نخل سعادتش پست است

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی