جسم از غم فربهم نزارست
یک برگ گلم دو جامه دارست
دوریست که حلق تشنگان را
امید به تیغ آبدارست
هرجا که بود پیاله عیش است
هر فصل که میخوری بهارست
چون یار نباشدم دل آزار
پروردهٔ دست روزگارست
محروم ز می نشستگان را
خمیازه نمک چش نهارست
هر مو بسرم ز غایت ضعف
در هجر تو نخل سایه دارست
یا در طلب مراد سستیم
یا پای نصیب در نگارست
دست از طلب مراد شستیم
تا پای نصیب در شکارست
عزت طلب است طبع «طالب»
زآن در نظر سپهر خوارست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.