قسمتم گرمی بازار نگردد هرگز
کس خریدار من زار نگردد هرگز
ای خوش آن می که چو هشیار کشد ز آن گردد
آنچنان مست که هشیار نگردد هرگز
من و آن گوهر ارزنده که پیرامن آن
بس گرانست خریدار نگردد هرگز
ای خوش آن دام که اندیشه آزادی آن
در دل مرغ گرفتار نگردد هرگز
غیر یاری که مرا بازستاند از من
به که با من دگری یار نگردد هرگز
گو میندیش زمن خصم که بخت سیهم
پاسبانیست که بیدار نگردد هرگز
فاش شد راز دل افسوس ز غمازی اشگ
مدعی محرم اسرار نگردد هرگز
از شکر خنده طبیب آنکه نمک ریخت به دل
مرهم سینه افگار نگردد هرگز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و تنهایی میپردازد. شاعر میگوید که اگر بختش با او یاری نکند، هیچکس او را نمیخرد و هیچ فرصتی به دست نخواهد آورد. او به میگساری اشاره میکند که میتواند انسان را مست کند و از حال هوشیاری خارج سازد. همچنین شاعر از ارزش واقعی خود و بیتوجهی دیگران به آن سخن میگوید و میخواهد آزادیاش را حفظ کند. او در نهایت به ناامیدیاش از دوست و دشمن اشاره میکند و از درد و غم ناشی از عدم درک و پشتیبانی دیگران سخن میگوید. این شعر بیانگر غمهای ناشی از بیکسی و نرسیدن به آرزوهاست.
هوش مصنوعی: اگر سرنوشتم به گونهای باشد که در زندگیام رونق و شرایط خوبی برایم پیش نیاید، هیچکس هرگز نمیتواند به من توجه کند و خودم را در این وضعیت زار و نزار ببینم.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که وقتی نوشیدنی را مینوشد، به قدری غرق لذت میشود که دیگر هیچگاه به حالت هوشیاری برنمیگردد.
هوش مصنوعی: من و آن گوهر با ارزش که دور و برش پر از چیزهای گرانبهاست، هرگز کسی پیدا نمیشود که به دنبال خریدن ما باشد.
هوش مصنوعی: چقدر خوب است که در دام عاشقانهای گرفتار شویم که در دل پرنده اسیر هرگز فکر آزادی نرود.
هوش مصنوعی: جز یاری که بتواند مرا از خودم جدا کند، بهتر است که هیچ دوستی نداشته باشم، زیرا هیچ دوستی نمیتواند به خوبی آن یک دوست واقعی باشد.
هوش مصنوعی: نگران نباش که من دشمن تو هستم، زیرا شانس من مثل نگهبانی است که همیشه بیدار نیست و نمیتواند از من مراقبت کند.
هوش مصنوعی: راز دل به طور علنی فاش شد، افسوس که با غمهایم، اشکهای من را کسی میبیند. اما کسی که واقعاً به دل من نزدیک است، هرگز به اسرار من پی نخواهد برد.
هوش مصنوعی: خندهی شیرین دردمند را درمان میکند، اما آن که بر دل دیگران نمک میپاشد، هرگز نمیتواند به التیام درد دیگران کمک کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل مکدر ز غم یار نگردد هرگز
از پری شیشه گرانبار نگردد هرگز
به پریشان نفسان راه سخن گر ندهد
قسمت آینه زنگار نگردد هرگز
تشنه حسن بود دیده حیرت زدگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.