از آن آهم ز دل مشکل برآید
که می ترسم غمت از دل برآید
مکن بامن جفا چندان مبادا
که آهی از دلم غافل برآید
بخاک ما ببار ای ابر رحمت
بود ما را گلی از گل برآید
کناری گیر، کش عزت فزاید
هر آن گوهر که بر ساحل برآید
زدلش ناله مطرب خدا را
بود ما را غمی از دل برآید
زمحفل چون کنی آهنگ رفتن
هزاران ناله از محفل برآید
برآید کام تو چون از من آسان
چرا کامم ز تو مشکل برآید
حدیثی گوید از مجنون و ترسم
فغان لیلی از محمل برآید
تو حال ما ندانی و چه داند
زغرقه آنکه بر ساحل برآید
گرش صدجان فدا سازد محالست
طبیب از خجلت قاتل برآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر میپردازد. او از آلام دل خود اشاره میکند و نگران است که غم او از دلش بیرون بیاید. شاعر از طرف مقابلش میخواهد که با او جفا نکند تا از دلش آهی بدون توجه برنخیزد. او دعا میکند که باران رحمت نازل شود و دل او بگلی زیبا تبدیل گردد. شاعر بر این باور است که با کنار هم بودن، عزت و ارزش بیشتری به دست میآید و غمها میرود. همچنین از حسرتها و نالههای دلش سخن میگوید و میگوید که وقتی از محفل میرود، نالههایی از دلش برمیخیزد. او در نهایت به عمق درد و غم خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر جانش را فدای محبوب کند، باز هم درمان آن درد دشوار است.
هوش مصنوعی: از دل من آهی بلند میشود که نگرانم غم تو از عمق جانم بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: لطفاً با من اینگونه بدرفتاری نکن، مبادا آنقدر ناراحت شوم که ناخواسته آهی از دلم بلند شود.
هوش مصنوعی: ای ابر رحمت، باران رحمتت را بر زمین ما بریز تا از این خاک، گلی زیبا و خوشبو بروید.
هوش مصنوعی: در کنار بمان، زیرا هر درشتی و شکوهی که به زندگیات اضافه میشود، به مانند جواهراتی است که از دریا به ساحل میآیند.
هوش مصنوعی: از دل او صدای دلنواز ساز برخاست و برای ما غمی از دل برطرف خواهد شد.
هوش مصنوعی: وقتی از جمعی جدا میشوی و قصد رفتن میکنی، هزاران صدای ناله و آه از آن جمع بلند میشود.
هوش مصنوعی: اگر خواستههای تو به راحتی برآورده میشود، چرا خواستههای من از تو اینقدر دشوار تحقق مییابد؟
هوش مصنوعی: قصهای از مجنون نقل میشود و من میترسم که فریاد لیلی از کاروان برآید.
هوش مصنوعی: تو از حال ما خبر نداری و کسی که بر ساحل نشسته، چگونه میتواند از وضعیت غرقشدگان در دریا آگاه باشد؟
هوش مصنوعی: اگر فردی جانش را فدای کسی کند، شاید پزشک نتواند از روی خجالت قاتل را مجازات کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیم پیکان تو از دل برآید
مگر چون غنچه ام از گل برآید
مریز ای دیده سیل خون به جیحون
مبادا موج بر ساحل برآید
دهد یاد من از محمل نشینیت
[...]
مگر از سینه ی من دل برآید
از این دل ورنه غم مشکل برآید
برآید گر ز تن جان ز آرزویت
کیم این آرزو از دل برآید
به امید ثمر کشتم نهالی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.