گنجور

 
طبیب اصفهانی

چون از طرف چمن آن سر و سیمین‌بر شود پیدا

ز غوغای تذروان شورش محشر شود پیدا

درین گلشن ازین داغم که نوپرواز مرغان را

رسد عهد گرفتاری چو بال و پر شود پیدا

نمی‌دانم زیان و سود بازار محبت را

همی‌دانم که کالای وفا کمتر شود پیدا

چه حرفست این که می‌آید ز بلبل کار پروانه

ترا چون من کجا یک عاشق دیگر شود پیدا

عجب نبود طبیب ار خنده‌اش بر گریه‌ام آید

که مستان را نشاط از ریزش ساغر شود پیدا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

مرا آن روز راه حرف با دلبر شود پیدا

که خط سبز از آن لبهای جان پرور شود پیدا

برد دل خط سبزی کز لب دلبر شود پیدا

فتد شیرین سخن طوطی چو از شکر شود پیدا

ز قطع زلف می گفتم شود قطع امید من

[...]

سیدای نسفی

ز خونم بعد کشتن شورش محشر شود پیدا

چو بر خاک اوفتد یکدانه چندی سر شود پیدا

به شستشو لباس بدقماش اطلس نمی گردد

به صیقل کی ز تیغ آهنین جوهر شود پیدا

به دیوار قفس تا رخنه ها دیدیم یقینم شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه