شدیم پیر و به دل داغ آن جوان مانده
دمید صبح و همان شمع در میان مانده
کسی که رفت به منزل کجا به یاد آرد
ز واپسی که به دنبال کاروان مانده
ز طایران کهن آشیان این گلشن
غنیمت است که مشت پری نشان مانده
کنون که رخصت گلگشت گلشنم دادند
نه عندلیب و نه گلچین نه باغبان مانده
طبیب وقت تو خوش باد کز حکایت عشق
به یادگار بسی از تو داستان مانده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حسرت و اندوه خود پس از فقدان یک جوان اشاره میکند. با طلوع صبح، یاد آن جوان و شمعی که خاموش نشده در دل او باقی مانده است. او از رفتن فردی به خانهاش سخن میگوید و احساس میکند که فقط خاطرات آن شخص در ذهنش مانده است. همچنین اشاره به گذشت زمان و دلتنگی برای زیباییهای زندگی میکند و به یادگارهایی اشاره دارد که از عشق و دوستیها در دلش باقی مانده است. شاعر در نهایت به یاد داستانهایی از عشق میافتد که در دلش از زمانهایی گذشته باقی ماندهاند.
هوش مصنوعی: ما پیر شدیم و غم از دست دادن آن جوان هنوز در دل ما باقی مانده است. صبح برآمد و همان شمعی که یادآور اوست، هنوز در میان ما باقی مانده است.
هوش مصنوعی: کسی که به مقصد نهایی رسیده است، دیگر به یاد نمیآورد که از کجا آمده و چه کسانی در میان راه از او جا ماندهاند.
هوش مصنوعی: از پرندگان قدیمی که در این باغستان به جا ماندهاند، این گلشن فرصتی است که هنوز نشانههایی از زیبایی و نشاط را در خود دارد.
هوش مصنوعی: اکنون که به من اجازه دادهاند تا در باغ به گردش بپردازم، دیگر نه بلبل مانده است و نه گلچین و نه باغبان.
هوش مصنوعی: خوشا به حال دکتری که در زمان توست، زیرا از داستانهای عشق، یادگارهای زیادی از تو باقی مانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.