برگوی بداماد خود ای ناصر بزاز
تا مست شد از . . . ن نکند عربده آغاز
از وجه غزی و تتری سست رکونی
بر مردم کسبه نشود طاعن و غماز
تا کو بیان جمع نگردند دگر بار
در حمیت . . . ن سرش نگیرند دگر باز
با . . . ن در اینده و شلوار بریده
اینجا بفرستند مرا ورا بتک و تاز
بر مردم کسبه ننهند تهمت دزدی
تا خشک به . . . نش نسپوزند همه باز
بر سرش درآیند دگر ره بسر گرز
شلوارش ببرند دگر ره بسر گاز
اینجا بدرستی خبر آمد که بکسبه
داماد ترا مهمان بردند باعزاز
بسیار لطف کرد همه کس بحق وی
تا گنده شد و باز برآورد سر از ناز
کردند سزای در مرزش بسر بوق
وانگه چو دهل داد بهر روئی آواز
گویند که راز وی از خلق نگهدار
بانگ دهل و بوق توان داشت کجا راز
کردند منادی که بیائید و به . . . ائید
همسایه بهمسایه و انباز به انباز
چندانش به . . . ادند که اندر همه کسبه
یک . . . ر نمانده است از . . . ن بسر غاز
من ناصح اویم بتو غماز نمانم
تو ناصح او باش مباش از من غماز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وضعیت اجتماعی و روابط میان افراد در جامعه اشاره میکند. او به فردی به نام ناصر بزاز توصیه میکند که مراقب رفتار و سخنان خود باشد تا برای دیگران دلیلی برای طعنه زدن ایجاد نکند. شاعر از رفتارهای ناپسند و تهمتهایی که ممکن است در جامعه رواج پیدا کند، انتقاد میکند و به اهمیت احترام و حسن نیت در روابط انسانی اشاره مینماید. او بر لزوم حفظ اسرار و پرهیز از غیبت تأکید کرده و از همگان میخواهد که در کنار یکدیگر قرار گیرند و به یکدیگر کمک کنند. در نهایت، شاعر بر دوستی و صداقت تأکید میکند و از ناصحی و نصیحت در روابط یاد میکند.
هوش مصنوعی: به داماد خود بگو ای ناصر بزاز که وقتی مست شد، عربده و سر و صدا نکند.
هوش مصنوعی: اگر از نظر ظاهر و نمای خود درست عمل نکنی، باعث نخواهد شد که دیگران در کار و زندگی خود دچار دردسر و تهمت شوند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جمعیت به هم نپیوندند و دوباره در تلاش همگانی قرار نگیرند، دیگر کسی به آنها اهمیت نخواهد داد.
هوش مصنوعی: در آینده مرا به جایی که میخواهی بفرست، با شلواری کوتاه و بینظمی.
هوش مصنوعی: بر مردم کسبه اتهام دزدی نمیزنند تا زیر بار مشکلات خشک نشوند و همه چیزشان از بین نرود.
هوش مصنوعی: اگر بر سرش بیفتد، دیگر راهی برای فرار ندارد و اگر شلوارش را ببرند، چارهای جز پذیرش وضع پیشآمده نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: در اینجا به درستی خبر آمده است که با افتخار داماد تو را به مهمانی دعوت کردند.
هوش مصنوعی: همه به وی احترام و محبت کردند تا اینکه او خود را بزرگ و با عزت احساس کرد و از حالت ناز و خودپسندی خارج شد.
هوش مصنوعی: آنها در مرز خود بر او مجازات کردند و سپس همانند صدای دهل، ندا و خبری به او دادند.
هوش مصنوعی: میگویند که او باید راز خود را از مردم پنهان نگه دارد، حتی صدای دهل و بوق هم توانایی حفظ این راز را ندارند.
هوش مصنوعی: خبر دادهاند که بیایید و همگی برای همیاری و کمک به یکدیگر حضور داشته باشید، همسایه به سراغ همسایه برود و دوستان به یاری دوستان بیایند.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که به قدری به او مهارت و دانش دادهاند که از همه کسبه و حرفهها، کسی نمانده که از او بینیاز باشد و نتواند به او تکیه کند.
هوش مصنوعی: من مشاور او هستم و هرگز به تو اطلاعاتی نخواهم داد. تو هم مشاور او باش و از من خبر نبر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آخر نظری کن به من ای سرو روان باز
هر چند که آید همه از سرو روان ناز
سرگشته چو ماییم خروشان ز فراقت
در گوش تو خواهیم که گوییم همه راز
قدّ تو بلندست و مرا دست رسی نیست
[...]
المنه لله که دگر مرغ خوش آواز
قانون غزل کرد بمضراب زبان ساز
چون لاله دلم چاک شد از باد بهاری
وقت است که این داغ کهن تازه شود باز
هرگز بزمین توسن بختش نرساند
[...]
ای کافر پرعشوه و ای دلبر طناز
یک چشم زدن و انکنی چشم خود از ناز
هر لحظه کنی عشوه و ناز دگر آغاز
تا چند کنی ناز؟ که تا چشم کنی باز
چون به ستاریت دیدم پرده ساز
هم بدست خود دریدم پرده باز
ای سرو روان خیز و به چشمم قدمی تاز
کت بار دگر باز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.