گنجور

 
سوزنی سمرقندی

مبارک است پگه روی پادشا دیدن

چو پادشا را دیدیم روی ما دیدن

چه پادشا ملک شرق و غرب رکن الدین

که رونق آوردین است مرو را دیدن

خجسته طلعت او مرائمه راست بفال

چنانکه امت را روی مصطفی دیدن

شه مظفر مسعود بن حسن که وراست

بپادشاهی روی زمین سزا دیدن

ز ناسزایان تخت نیا گرفت بتیغ

نبیره را چه به از مسند نیا دیدن

ازوست تا که بکردار بد جزا دادن

که راست ترک بدی کردن و جزا دیدن

بحربگاه دو کار است دشمنان ورا

قفا نمودن و شمشیر بر قفا دیدن

ز تیغ شاه شود آسیا بخون گردون

که جزع لعل کند گرد آسیا دیدن

هرآنکه دید بمیدان برهنه دشنه شاه

بخون دشمن در خواهد آشنا دیدن

بآشنائی شمشیر شاه خنجر مرگ

هزار دیده بپوشد ز آشنا دیدن

ظفر معاینه در رمح مار شکل ملک

بود چو معجز موسی در اژدها دیدن

هرآنکه شه را بیند محال ننمایدش

هزار زال زر اندر یکی قبا دیدن

ز سهم هیبت شمشیر کند ناصفتش

مخالفانش نیارند گند نادیدن

مخالفانش نمانند و کس نبیندشان

بدانکه ار در ناماندنند و نادیدن

ز عدل شاه جهان ایمنی گرفت چنان

که گرگ با بره خواهیم هم چرا دیدن

بهار گشت پدیدار و دل تقاضا کرد

کمال قدرت بیچون و بی چرا دیدن

ببارگاه شهنشاه شرق باید و بس

نگاه کردن و شاه ملک لقا دیدن

بصدر هزار زبان در شاهوار ثنا

نثار کردن و پاداش آن ثنا دیدن

خدایگان جهان خسرو بزرگ عطا

روا نداشت یکی بنده بی عطا دیدن

توانگری بسخن داشتم بمالم کرد

که تا نباید مداح را گدا دیدن

صواب دیدم مدح خدایگان گفتن

که تا خدای نگه دارد از خطا دیدن

هرآنکه هست هواخواه شاه جائی باد

که بازمانده بود چشمش از هوا دیدن

هوای شاه جهان سنت است و بدعت نی

در اهل بغی بود بدعت و هوا دیدن

در آفتاب سما تا بعلوی و سفلی

روا بود سبب روزی و بقا دیدن

چو آفتاب سما پادشاه روی زمین

همی برفعت روی زمین سما دیدن

هماره تا همه را در سرای نور و ظلم

بنور دیده توان ظلمت و ضیاء دیدن

بدیده دل شاه جهان میسر باد

از ابتدای جهان تا بانتها دیدن

بقای عمر ورا در صحیفه ازلی

بخط لم یزلی دام عالیا دیدن

ثنای شاه جهانرا بدیده خاطر

بشرع شعر رواست بی منتها دیدن

بابتدای سخن بازگردم و گویم

مبارکست پگه روی پادشا دیدن