چشمه آب حیات است دهان یارم
از لب چون شکرش کام طمع می دارم
در همه کون و مکان غیر تو دلدارم نیست
جان کنم در سر و سودای تو در دل دارم
چه روم سوی گلستان و چمن را چه کنم
بی تو در دیده خونبار بود گل خارم
به چمن در نظر گل منشین بی پرده
که ترا در نظر غیر رواکی دارم
عاشق زارم و جز دیدن او ای واعظ
به نصیحت که کنی، باد هوا پندارم
مست این کار مرا قسمت روز ازلی
گر ترا دیده بیناست مکن انکارم
همچو صوفی سر و دستار به می بفروشم
جرعه ای باده به این حیله مگر دست آرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است که شاعر از لیلی و زیبایی محبوبش سخن میگوید. او به چشمه آب حیات تشبیهش میکند و از لذتهایی که از لبان او میبرد سخن میگوید. شاعر به شدت دلبسته محبوبش است و بدون او احساس بیخودی و ناچیزی میکند. او در جستجوی زیبایی و سرخوشی در گلستان و چمن است، اما از بیحالی و غم جدایی مینالد. همچنین به موعظهها و نصیحتها بیاعتنا است و تنها آرزوی دیدن محبوبش را دارد. در نهایت، او به خاطر عشق و شوقش آماده است که به هر نوع فداکاری دست بزند.
هوش مصنوعی: دهان محبوبم مانند چشمهای است که زندگیبخش است و من از لبانش مانند شکر طعم لذت میبرم و آرزوی تجربه آن را دارم.
هوش مصنوعی: در هر جای دنیا که برویم، جز تو کسی را نمیشناسم. تمام وجودم برای توست و تنها تو هستی که در دلم جای داری.
هوش مصنوعی: به کجا بروم، به باغ و چمن؟ بی تو که در قلبم درد و غم وجود دارد، برای من گل مانند خار میشود.
هوش مصنوعی: در باغ، در کنار گل نایست، زیرا در نظر دیگران تو را بیملاحظه میدانم.
هوش مصنوعی: من عاشق و دلسوختهام و جز دیدن معشوقم چیزی برایم مهم نیست. ای واعظ، هر چه نصیحت کنی، برایم بیارزش است و مثل باد هوا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: این کار مرا به حالت غنوده و مستی کشانده است، انگار سرنوشتم از ابتدا این بوده است. اگر تو چشمان بینایی داری، نباید این حقیقت را انکار کنی.
هوش مصنوعی: مانند یک صوفی، کلاهی بر سر و با لباس خاص به فروش میگذارم تا شاید با یک جرعه شراب، به این روش دست یابم به چیزی که میخواهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی تو خونابه به رخساره فرو می بارم
مرغ و ماهی همه شب خفته و من بیدارم
روزگاریست که بی مدّعیان می خواهم
که شبی بر سرِ کویِ تو به پایان آرم
بی تو فردوس نمی خواهم و طوبا و قصور
[...]
من همان داغ محبت که تو دیدی دارم
هم چنان در هوست زرد وز عشقت زارم
قصهٔ درد فراق تو مپندار، ای دوست
که به پایان رسد، ار عمر به پایان آرم
خار در پای چو از دست غمت رفت مرا
[...]
ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم
من چو موی توام آشفته، فرو نگذارم
کردهام نرم به فرمان تو گردن چون شمع
چه کنم من که به فرمان تو سر در نارم
گرچه در راه تو چون خاک رهم رفته به باد
[...]
سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
تا بدین جرم و خطا جان به غرامت آرم
بعد ازین رخ بنهم بر کف پای تو نه چشم
رخ گلبرگ بخار مژه چند آزارم
چون شود بیبر کت هرچه شمارند آن را
[...]
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش میدارم
به طَرَب حمل مَکُن سرخیِ رویم که چو جام
خونِ دل عکس برون میدهد از رخسارم
پردهٔ مطربم از دست برون خواهد برد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.