گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۹ - در وصف شراب فرماید

 

ای باده! فدای تو همه جان و تن منکز بیخ بکندی ز دل من حزن من
خوبست مرا کار به هر جا که تو باشیبیداری من با تو خوشست و وسن من
با تست همه انس دل و کام حیاتمبا تست همه عیش تن و زیستن من
هر جایگهی کآنجا آمد شدن تستآنجا همه گه باشد آمد شدن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۹ - ای وطن من

 

ای خطهٔ ایران مهین‌، ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
ای عاصمهٔ دنیی آباد که شد باز
آشفته کنارت چو دل پر حزن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من
بس خار مصیبت که خلد دل را بر پای
بی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۸

 

بگذشت ز خاکم بت‌ گل پیرهن من

چون صبح نفس جامه درید ازکفن من

یاد نگهش بسکه به تجدید جنون زد

شد چشم پری بخیهٔ دلق ‌کهن من

یارب زنظرها به چه نیرنگ نهان ماند

برق دو جهان شمع قیامت لگن من

بر وحشتم افسون قیامت نتوان خواند

بی شغل سفر نیست چو کشتی وطن من

تا تیغ تو شد مایل انداز اشارت

گردن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی