گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۴

 

ای باد سحرگاهی زینجا گذری کنوز بهر من دلشده عزم سفری کن
چون بلبل سودازده راه چمنی گیرچون طوطی شوریده هوای شکری کن
فرهاد صفت روی بصحرا نه و چون سیلاز کوه برآور سر و یاد کمری کن
چون کار تو در هر طرفی مشک فروشیستبا قافله چین بخراسان گذری کن
شب در شکن سنبل یارم بسر آوروانگه چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵

 

برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن
چشمی بگشا، سوی غریبان نظری کن
ای گریه، بیا، در غم هجرش مددی کن
وی ناله، برو، در دل سختش اثری کن
چون آینه هر لحظه بهر کس منما روی
زنهار! که از آه دل ما حذری کن
خون شد جگر خلق، بدلها مزن آتش
اندیشه ز دود دل خونین جگری کن
از بهر گرفتاری ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی