گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۳

 

در عشق زپرواز نفس آینه برگیر

هرچند رهت قطع شود باز ز سر گیر

تا کی چو گهر در گره قطره فسردن

توفان شو و آفاق به یک دیدهٔ تر گیر

در ملک شهادت دیت است آنچه بیابند

ای ناله تو هم خون شو و دامان اثر گیر

خودداری و اندیشهٔ دیدار خیالست

دل را به تپش آب کن و آینه برگیر

تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۴

 

دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر

یعنی نفسی چند توهم درته پرگیر

این صبح امیدی‌که طرب مایهٔ هستی‌ست

بادی به قفس فرض‌کن آهی به جگرگیر

اقبال به آتش همه یاس است ندامت

گرتاج به فرق تونهد دست به سرگیر

در محفل هستی منشین محو اقامت

خمیازه بهار است نفس‌، جام سحرگیر

آسودگی دهرکمینگاه تپشهاست

هر سنگ‌ که بینی پرپرواز شررگیر

رنگ دو جهان ریخته‌اند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۳۵

 

ای زلف، پریشان شدگانیم، خبر گیر
ای چاک گریبان، شب ما را به سحر گیر
از کم سخنی های تو زهر است به جامم
بگشای لب و تلخی کامم به شکر گیر


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی