گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳

 

اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیستتو ابر در او کش که به جز خصم قمر نیست
ای خشک درختی که در آن باغ نرستستوی خوار عزیزی که در این ظل شجر نیست
بسکل ز جز این عشق اگر در یتیمیزیرا که جز این عشق تو را خویش و پدر نیست
در مذهب عشاق به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱

 

از قوت مستیم ز هستیم خبر نیستمستم ز می عشق و چو من مست دگر نیست
در جشن می عشق که خون جگرم ریختنقل من دلسوخته جز خون جگر نیست
مستان می‌عشق درین بادیه رفتندمن ماندم و از ماندن من نیز اثر نیست
در بادیهٔ عشق نه نقصان نه کمال استچون من دو جهان خلق اگر هست و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۹

 

عمری‌ست به‌چشمم ز نم اشک اثر نیست

ای دل تو کجایی ‌که غبارت به نظر نیست

محرومی غفلت نظری را چه علاج ‌است

خلقی‌ست درین خانه برون در و در نیست

وهم آینهٔ خلق به زنگارگرفته‌ست

گر چشم‌گشایی مژه‌ات پیش نظر نیست

طاث همه را در دم شمشیر نشانده‌ست

تا سینه درین معرکه باقیست سپر نیست

با لعل بتان سهل مدان دعوی یاقوت

کم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی