گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۷

 

شب گوید من انیس می‌خوارانمصاحب جگر سوخته را من جانم
و آنها که ز عشقشان نصیبی نبودهر شب ملک‌الموت در ایشانم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۹

 

من بر سر کویت آستین گردانمتو پنداری که من ترا میخوانم
نی نی رو رو که من ترا میدانمخود رسم منست کاستین جنبانم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳

 

مندیش که سست عهد و بدپیمانم
وز دوستیت فرار گیرد جانم
هرچند که به خط جمال منسوخ شود
من خط تو همچنان زنخ می‌خوانم


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » مختارنامه » باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی » شمارهٔ ۲۸

 

سبحان الله! بر صفتی حیرانم

کز حیرت خویش میبسوزد جانم

حال دل شوریدهٔ خود میدانم

کس را چه خبر ز درد بیدرمانم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی » شمارهٔ ۴۲

 

نی کس خبری میدهد از پیشانم

نه یک نفس آگهی است از پایانم

چون زیستنی به جهل مینتوانم

روزی صد بار میبسوزد جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق » شمارهٔ ۳۸

 

جانا ز غم عشق تو سرگردانم

من در طلب تو از میانِ جانم

گفتی که به ترک جان بگو تا برهی

چون تو به میان جان دری نتوانم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق » شمارهٔ ۱۰

 

چندان که به جهد اسب جان میرانم

چون مینگرم هنوز در زندانم

از بس که زدم آه ز دردِ دلِ ریش

بیم است که با آه برآید جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد » شمارهٔ ۲۴

 

امشب که دمی هم نفس جانانم

سرمایهٔ عمر این نفس میدانم

ای صبح، چو از دم آتش افزون گردد

گر در دمی، آتش بزنی در جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۰

 

اکنون که شب آمدبرود جانانم
گر خورشید است عادتش می‌دانم
دل چنگ همی زند به هر دم در من
کو را بگذاری تو برآید جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۴

 

دود افکن را بگو که بس نالانم
دودی بر شد که دودگین شد جانم
بر من بدلی کرد به دل جانانم
دل گردانی مکن که سرگردانم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۰

 

گفتی بروم، مرو به غم منشانم
تا دست به جان درنکند هجرانم
جانم به لب آمده است و من می‌دانم
هان تا نروی تا نه برآید جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۸

 

در خدمت تست عقل و هوش و جانمگر پیش برون روم ور از پس مانم
اقبال نیم که سال وماه و شب و روزواجب باشد که در رکابت رانم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۹

 

ای دل چو به غمهای جهان درمانماز دیده سرشکهای خونین رانم
خود را چه دهم عشوه یقین می‌دانمکاندر سر دل شود به آخر جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۵

 

یک روز بیوفتی تو در میدانم
آن روز هنوز در خم چوگانم
گفتی سخنی و کوفتی برجانم
آن کشت مرا و من غلام آنم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۶

 

از جملهٔ دردهای بی درمانم
وز جملهٔ سوز داغ بی پایانم
سوزنده‌تر آنست که چون مردم چشم
در چشم منی و دیدنت نتوانم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۷

 

زان دم که قرین محنت وافغانم
هر لحظه ز هجران به لب آید جانم
محروم ز خاک آستانت زانم
کز سیل سرشک خود گذر نتوانم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵

 

بیمارم و کس نمی‌کند درمانم
خواهم که کنم ناله ولی نتوانم
از ضعف چنانم ک اگر ناله کنم
با ناله بر آمدن بر آید جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی