گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸

 

هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزیهر لحظه به هر چشمی شور دگر انگیزی
صد بزم بیارایی هر جا که تو بنشینیصد شهر بیاشوبی هرجا که تو برخیزی
چون مار کنی زلفین وز پرده برون آییناگه بزنی زخمی چون کژدم و بگریزی
فتنه کنیم بر خود پنهان شوی از چشممچون فتنه برانگیزی از فتنه چه پرهیزی
مژگان تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » صد نالهٔ شبگیری صد صبح بلا خیزی

 

صد نالهٔ شبگیری صد صبح بلا خیزی

صد آه شرر ریزی یک شعر دل آویزی

در عشق و هوسناکی دانی که تفاوت چیست

آن تیشهٔ فرهادی این حیلهٔ پرویزی

با پردگیان بر گوکاین مشت غبار من

گردیست نظر بازی خاکیست بلا خیزی

هوشم برد ای مطرب مستم کند ایساقی

گلبانگ دل آویزی از مرغ سحر خیزی

از خاک سمرقندی ترسم که دگر خیزد

آشوب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » از مشت غبار ما صد ناله برانگیزی

 

از مشت غبار ما صد ناله برانگیزی

نزدیک تر از جانی با خوی کم آمیزی

در موج صبا پنهان دزدیده بباغ آئی

در بوی گل آمیزی با غنچه در آویزی

مغرب ز تو بیگانه مشرق همه افسانه

وقت است که در عالم نقش دگر انگیزی

آنکس که بسر دارد سودای جهانگیری

تسکین جنونش کن با نشتر چنگیزی

من بنده بی قیدم شاید که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری