گنجور

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۵۶

 

ای صوفی سرگردان، در بند نکونامیتا درد نیاشامی، زین درد نیارامی
ملک صمدیت را، چه سود و زیان داردگر حافظ قرآنی، یا عابد اصنامی
زهدت به چه کار آید، گر راندهٔ درگاهی؟کفرت چه زیان دارد، گر نیک سرانجامی
بیچارهٔ توفیقند، هم صالح و هم طالحدرماندهٔ تقدیرند، هم عارف و هم عامی
جهدت نکند آزاد، ای صید که در بندیسودت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸۷

 

من تشنه ترم ساقی حالی به من آور می
تا توبه کنم باطل اکنون نکنم پس کی
گر صالح و گر فاسق بر فطرت خویشم من
تو تخم نکو بفشان وز ما بستان ده وی
آن را که به خاک رز کردند عجین خاکش
هرگز نکند توبه ور گفت کنم هی هی
مشنو سخن احمق بیهوده چه می گوید
فطرت نشود دیگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری