گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲

 

دزد تو شد این زمانهٔ ریمنآن به که نگردیش به پیرامن
گر برتریت دهد فروتن شوور ایمنیت دهد مشو ایمن
کشته است هماره خنجر گیتینه دوست شناختست نه دشمن
امروز گذشت و بگذرد فردادی رفته و رفتنی بود بهمن
بی نیش، عسل که خورد ازین کندوبی خار، که چید گل ازین گلشن
این بیهنر آسیای گردندهسائیده هزارها سر و گردن
ایام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۹

 

ای افسر کوه و چرخ را جوشنخود تیره به روی و فعل تو روشن
چون باد سحر تو را برانگیزددیوی سیهی به لولو آبستن
وانگه که تهی شدی ز فرزندانچون پنبه شوی به کوه بر خرمن
امروز به آب چشم تو حورادر باغ بشست سبزه پیراهن
وز گوهر و زر، مخنقه و یارهدر کرد به دست و بست بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۹۱ - پیراهن کتان سنبلی از فریدالدین کاتب خواهد

 

ای پایهٔ دانش از دلت عالیوی دیدهٔ بخشش از کفت روشن
آمال و نسیم و بوی خلق تویعقوب و نسیم و بوی پیراهن
پیراهن مدت تو دوران راتا حشر فرو گرفته پیرامن
همچون زه و جیب قدر و رایت رادست مه و آفتاب در گردن
ایام گریز پای سرگردانبر پای تو سر نهاده چون دامن
آیا به چه فن توانمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۸ - پیری

 

زد پنجه وپنج پنجه‌ام برتن
زین پنجهٔ عظیم رنجه گشتم من
یاربم نکرد زور سرپنجه
با پنجه روزگار مردافکن
شد لاشهٔ عمر پیر و فرسوده
وبن کرهٔ بخت همچنان توسن
خندان خندان جوانیم دزدید
خردک خردک‌، زمانهٔ رهزن
گریان گشتم ز پیری و خندید
بر گریهٔ من ستارهٔ ربمن
برخاست جوانی از برم گریان
پیری ببرم طپید چشمک‌زن
آن یک به هزار نعمت آماده
این یک به‌هزار نکبت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۳ - د‌ر ستایش حاج میرزا آقاسی رحمه‌لله فرماید

 

از بوی بهار و فر فروردین‌

شد باغ بهشت و باد مشک‌آگین

بر لاله چو بگذری خوری سوگند

کز خلد برون چمیده حورالعین

بر سبزه چو بنگر‌ی دهی انصاف

کاور‌ده نسیم بوی مشک از چین

از شاخ شکوفه باغ پنداری

دزدیده ز چرخ خوشه پروین

در سایهٔ بید بیدلان بینی

سر خوش ز خمار بادهٔ نوشین

بر نطع چمن به پادگان یابی

کز می چپ و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۱۷

 

نرگس ز نشاط ماه فروردین
بر دست نهاد ساغر زرین
ابر آمد و کرد ساغرش پر می
تا نوش کند به یاد فروردین
بی‌آنکه شکسته گشت و پیچیده
شد زلف بنفشه پرخم و پرچین
دستی که به زلف او درآویزد
بی‌مشک شود چو نافه مشک‌آگین
تاکرد دم صباگلستان را
از خوشی و خرمی بهشت آیین
گلبن به بهشت در همی نازد
با جامهٔ سبز همچو حورالعین
گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی