گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۲۶

 

امروز چنانی ای پری رویکز ماه به حسن می‌بری گوی
می‌آیی و در پی تو عشاقدیوانه شده دوان به هر سوی
اینک من و زنگیان کافروان ملعب لعبتان جادوی
آورده ز غمزه سحر در چشمدر داده ز فتنه تاب در موی
وز بهر شکار دل نهادهتیر مژه در کمان ابروی
نرخ گل و گلشکر شکستهزآن چهره خوب و لعل دلجوی
چاکر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵

 

سرمست درآمد از سر کویناشسته رخ و گره زده موی
وز بی خوابی دو چشم مستشچون مخموران گره بر ابروی
ترک فلکش به جان همی گفتکای من ز میان جانت هندوی
فریاد کنان فلک که احسنتکو چشم که بنگرد زهی روی
پیش لبش آب خضر شد خاکزیر قدمش بهشت شد کوی
دل زار به های های بگریستمی‌گفت به های های […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۵۴

 

صبح کرم و وفا فرو شدخاقانی ازین دو جنس کم جوی
پای طلب از کرم فرو بنددست از صفت وفا فرو شوی
شو تعزیت کرم همی‌داررو مرثیهٔ وفا همی گوی


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۱۴

 

دیوانه شدم ز یار بدخوی
بیگانه پرست و آشنا روی
دل بردن عاشقانست خویش
من جان نبرم ازان جفاجوی
از جعد ترش تن چو مویم
در تافته گشت موی در موی
پرسند نشان صبر، گویم
گامی دو سه از عدم بر آن سوی
خواهم به درت روم به صد آه
سوزم سر و پای خود در آن کوی
او گر چه به سوز من نبیند
باری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳

 

ماییم به کوی یار دلجوی
دیوانه زلف آن پری روی
مار است بتی که تنگ خوی است
ماییم و دلی گرفته آن خوی
چون دردل و چشم ماست جایت
غیر از تو که دید سرو دلجوی
بیمار فتاده‌ام به کویت
راز دل من، فتاده بر کوی
باد آمد و بوی زلفش آورد
آویخته جان ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی