گنجور

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۶۳ - وله ایضا فی استدعا التّبن

 

اسبم دی گفت می روم من
کاریت بجانب عدم نیست
گفتم که دمی بپای و گفتا
درآخور تو برون زدم نیست
میمیرم از آرزوی کاهی
و اندر تو به نیم جو کرم نیست
گر برگ ستور داریت نیست
بفروش چه داریم ستم نیست؟
جو ز آخر چرب باز کردی
یک توبره کاه خشک هم نیست؟
تا کی ز نشت وزین بر پشت؟
خود زین شکم تهیت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل