گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۶

 

روزم به عیادت شب آمدجانم به زیارت لب آمد
از بس که شنید یاربم چرخاز یارب من به یارب آمد
یار آمد و جام باده بر کفزان می که خلاف مذهب آمد
هر بار ز جرعه مست بودماین بار قدح لبالب آمد
عالم به خمار اوست معجبپس وی چه عجب که معجب آمد
بر هر فلکی که ماه او تافتخورشید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸

 

روزم به نیابت شب آمدجام به زیارت لب آمد
از بس که شنید یاربم چرخاز یارب من به یارب آمد
عشق آمد و جام جام دردادزان می که خلاف مذهب آمد
هر بار به جرعه مست گشتماین بار قدح لبالب آمد
کاری نه به قدر همت افتادراهی نه به پای مرکب آمد
رفتم به درش رقیب من گفتکاین شیفته بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۷

 

دل باز به جوش یارب آمد

شب‌ رفت و سحرنشد شب‌ آمد

اشک از مژه بسکه بی‌اثر پخت

رحمم به زوال‌ کوکب آمد

بی‌ روی تو یاد خلد کردم

مرگی به عیادت تب آمد

شرمندهٔ رسم انتظارم

جانی‌ که نبود بر لب آمد

مستان خبریست در خط جام

قاصد ز دیار مشرب آمد

وضع عقلای عصر دیدم

دیوانهٔ ما مؤدب آمد

از اهل دول حیا مجویید

اخلاق کجاست‌، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی