گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲

 

چون لعل توام هزار جان دادبر لعل تو نیم جان توان داد
جان در غم عشق تو میان بستدل در غمت از میان جان داد
جانم که فلک ز دست او بوداز دست تو تن در امتحان داد
پر نام تو شد جهان و از تومی‌نتواند کسی نشان داد
ای بس که رخ چو آتش تودل سوخته سر درین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹

 

روزی دل من مرا نشان دادوز ماه من او خبر به جان داد
گفتا بشنو نشان ماهیکو نامهٔ عشق در جهان داد
خورشید رهی او نزیبدمه بوسه ورا بر آستان داد
یک روز مرا بخواند و بنواختو آنگاه به وصل من زبان داد
برداشت پیاله و دمادممی داد مرا و بی کران داد
من دانستم که می بلاییستلیکن چه کنم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۰

 

ساقی جامی به این و آن داد
خمخانه به دست عاشقان داد
در جام جهان نما نظر کرد
تمثال جمال خود به آن داد
راهی که نشان آن نه پیداست
عشقش پنهان به ما نشان داد
با دل گفتند جان فدا کن
از غایت ذوق جان روان داد
هر داد که خواستیم از وی
عدلش دادی به ما چنان داد
در کتم عدم وجود بخشید
چیزی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی