گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنندپنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند
ناموس عشق و رونق عشاق می‌برندعیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوزباطل در این خیال که اکسیر می‌کنند
گویند رمز عشق مگویید و مشنویدمشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند
ما از برون در شده مغرور صد فریبتا خود درون پرده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵

 

هر جا حدیث حسن تو تقریر می‌کنندآیات رحمت است که تفسیر می‌کنند
یارب چه صورتی تو که در کارگاه چشممردم همی خیال تو تصویر می‌کنند
هر خواب فتنه‌خیز که بینند مردمانآن را به چشم مست تو تعبیر می‌کنند
خون می‌چکد ز خامهٔ خونین دلان شوقچون نامه فراق تو تحریر می‌کنند
دل بسته‌ام به زلف تو زیرا که عاقلاندیوانه را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۸۲

 

ای خسروی که دست و دل کامگار تو
کار جهان به تیغ جهانگیر می‌کنند
شیران رایت تو هژبران رزم را
در مرغزار معرکه به نخجیر می‌کنند
آیات فتح را به زبان و سنان و تیغ
پیوسته اولیای تو تفسیر می‌کنند
اقبال تا به دامن جاه تو چنگ زد
حساد ناله زارتر از زیر می‌کنند
آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی