گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۶۲

 

طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخنبا شهد می‌رود ز دهانت به در سخن
گر من نگویمت که تو شیرین عالمیتو خویشتن دلیل بیاری به هر سخن
واجب بود که بر سخنت آفرین کنندلیکن مجال گفت نباشد تو در سخن
در هیچ بوستان چو تو سروی نیامده‌ستبادام چشم و پسته دهان و شکرسخن
هرگز شنیده‌ای ز بن سرو بوی مشک؟یا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۴

 

ریزد شکر لبت به خط سبز در سخن
طوطی که دیده است بدینسان شکر سخن
دشنام عاشقان به رقیبان حواله کن
حیف آیدم که رنجه کنی لب به هر سخن
در کوی عقل می نشود یافت محرمی
ما و جنون عشق و به دیوار ودر سخن
شرح دو گیسوی تو به پایان رسیده بود
در وصف کاکل تو گرفتم ز سر سخن
این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۰

 

ما فتنه بر توایم و تویی فتنه بر سخن
دانسته ای که هست ز طوطی هنر سخن
ما را همی دهد ز میانت کمر نشان
ما را همی کند ز دهانت خبر سخن
در مصر خوبی تو نگردد شکر فراخ
تا از دهان تنگ تو ناید بدر سخن
جز وصف و ذکر تو نکنم زآنکه خوشترست
وصفت ز هر حکایت و ذکرت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۶۶

 

طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن
برد از دهان ننگ نو ننگ شکر سخن
از فندق تو هیچ نخیزد به جز نبات
در پسته تو هیچ نگنجد مگر سخن
اول حدیث روی نو گویند بلبلان
بر شاخسار گل چو در آیند در سخن
با آمل عشق عادت تو تلخ گفتن است
آری چو از لب تو ندارد خبر سخن
دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی