گنجور

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۰

 

چشمم همی‌پرد مگر آن یار می‌رسددل می‌جهد نشانه که دلدار می‌رسد
این هدهد از سپاه سلیمان همی‌پردوین بلبل از نواحی گلزار می‌رسد
جامی بخر به جانی ور زانک مفلسیبفروش خویش را که خریدار می‌رسد
آن گوش انتظار خبر نوش می‌کندوان چشم اشکبار به دیدار می‌رسد
آن دل که پاره پاره شد و پاره‌هاش خونآن پاره پاره رفته به یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸۵

 

دل می تپد مگر خبر یار می رسد
جان در ترددست که دلدار می رسد
از چشمخانه رخت برون می برد غبار
گویا که بوی پیرهن یار می رسد
ای باغبان ز باغ برون رو که وصل گل
یک روز هم به مرغ گرفتار می رسد
چون درد من رسد به دوا کز هجوم شوق
دل می رود ز دست چو دلدار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۳

 

نبود عجب که دیده به دیدار می رسد
فیض چمن، به رخنه دیوار می رسد
گردد قبول عذرگریبان پاره ام
دستم اگر به دامن دلدار می رسد
عیبم مکن که حوصله سوز است مستیم
پیمانه نگاه تو، سرشار می رسد
آزادگی گزین که ازین دشت پر فریب
گر می رسد به جای، سبکبار می رسد
دلتنگی از فغان من ای غنچه لب چرا؟
یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی