گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶

 

رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایببنشین میان مستان اینک مه و کواکب
آن روز پرعجایب وان محشر قیامتگشتست پیش حسنت مستغرق عجایب
چون طیبات خواندی بر طیبین فشاندیطیبتر از تو کی بود ای معدن اطایب
جان را ز تست هر دم سلطانیی مسلماین شکر از کی گویم از شاه یا ز صاحب
در جیب خاک کردی ارواح […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱

 

خه‌خه به نام ایزد آن روی کیست یاربآن سحر چشم و آن رخ آن زلف و خال و آن لب
در وصف حسن آن لب ناهید چنگ مطرببر چرخ حسن آن رخ خورشید برج کوکب
مسرور عیش او را این عیش عادتی غمبیمار هجر او را این مرگ صورتی تب
نقشی نگاشت خطش از مشک سوده بر گلدامن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری