گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۸

 

بلبل به ثنای تو گشوده است زبان را

گل غنچه به پابوس تو کرده است دهان را

در بندگی قامت موزون تو بسته است

هر فاخته از طوق کمر سرو روان را

هر شاخ گل آماده به نظاره رویت

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۴۵

 

(ای لعل تو جان بخش ترا ز عیسی مشرب

چشم تو فریبنده تر از لولی مشرب)

(در خار و گل دهر به یک چشم نظر کن

سرچشمه خورشید شو از معنی مشرب)

(چون ابر شب جمعه گران است به خاطر

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۲۷

 

حیرتکده چشم مرا خواب ندیده است

افتادگی اشک مرا آب ندیده است

کم لاف ز همچشمی اش ای آهوی وحشی

این طرز نگه چشم تو در خواب ندیده است!

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۲۸

 

بر سبزه خط تکیه مکن موج سرابی است

هر حلقه پی رفتن حسن تو رکابی است

گر آه برآرد ز دل هر دو جهان دود

در پیش سیه مستی او دود کبابی است

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۲۹

 

اندیشه ز مستی نکند هر که شرابی است

کآبادی این طایفه موقوف خرابی است

آن را که به انگشت توان عیب شمردن

در عالم انصاف ز مردان حسابی است!

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۳۰

 

ارباب همم را چه غم از بی پر و بالی است؟

بال و پر این طایفه از همت عالی است

نفرین بود از دست دعا رزق بخیلان

تکبیر فنا فاتحه سفره خالی است

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۳۱

 

جز گوشه میخانه مرا جای دگر نیست

چون خم ز خرابات مرا پای سفر نیست

با تلخی هجران بسرآریم که نی را

جز بند گران حاصلی از قرب شکر نیست

چون آینه آب خضر زنگ نگیرد؟

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۳۲

 

جز نام تو بر لوح دلم هیچ رقم نیست

در نامه ما یک سر مو سهو قلم نیست

ما خود سر طومار شکایت نگشاییم

خودگوی، فراموشی احباب ستم نیست؟

بر نامه سودازدگان نکته نگیرند

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۳۳

 

ارباب حیا را لب نانی ز جهان نیست

روزی ز دل خود خورد آن را که زبان نیست

(یاری که نگیرد دلش از دوری منزل

در وادی تجرید به جز ریگ روان نیست)

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۳۴

 

در چشم و دل پاک ز دنیا خبری نیست

در عالم حیرت ز تماشا خبری نیست

آسوده بود سرو ز بی طاقتی آب

این سر به هوا را ز ته پا خبری نیست

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۳۵

 

هر کس طمع روی دل از مردم خس داشت

امید شکرخند گل از چاک قفس داشت

هر کس که درین دایره از ناموران شد

مانند نگین چشم به دست همه کس داشت

برگشت ز لب جان به تن خسته دگربار

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۷۷

 

تا چند ز رسوا شدن راز توان سوخت؟

از بی تهی اشک نظرباز توان سوخت

مردیم درین خانه دلگیر قفس، چند

از شوق هم آغوشی پرواز توان سوخت؟

واسوختگی شیوه ما نیست، وگرنه

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۷۸

 

رخساره گلرنگ تو گلزار بهشت است

خط گرد گل روی تو دیوار بهشت است

طاعات ریایی است کلید در دوزخ

زاهد به چه سرمایه خریدار بهشت است

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۷۹

 

رخسار تو شاداب تر از لاله طورست

شبنم گل سیراب ترا دیده شورست

بسیار به از صحبت ابنای زمان است

در مشرب من، خلوت اگر خلوت گورست

خواری ز طمع دور نگردد که عصاکش

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۸۰

 

می بی نمک صحبت احباب حرام است

می چیست، گر انصاف بود آب حرام است

با ساغر شبگیر، سراسر مزه دارد

در خانه نشستن شب مهتاب حرام است

در مشرب ما جوهریان گهر وقت

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۸۱

 

آغاز خط آن شوخ به عشاق رحیم است

در آخر بازار، فروشنده کریم است

از جلوه بیاسا که ز بیداد خزان سرو

آزاد ازان است که یک جای مقیم است

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۸۲

 

از وصل، ملال دل خرم نمکین است

در دامن گل گریه شبنم نمکین است

بی چاشنیی نیست شکرخنده شادی

اما روش گریه ماتم نمکین است

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۸۳

 

روی دل این خسته به آن چشم سخنگوست

چون عقده مرا چشم به آن گوشه ابروست

تا مهر خموشی زده ام بر لب گفتار

در چشم من این دایره یک چشم سخنگوست

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۸۴

 

(راه سخنم معنی بسیار گرفته است

از جوش گل این رخنه دیوار گرفته است)

(با صاف ضمیران به ادب باش که بسیار

از آب گهر آینه زنگار گرفته است)

(آن رهرو افسرده اساسم که مکرر

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۴۳۳

 

جوش سخن من بود از جذبه مردان

هر خام مرا بر سر گفتار نیارد

دلوی که چهل کس نتوانند کشیدن

یک کس چه خیال است که از چاه برآرد؟

صائب تبریزی
 
 
۱
۲۲
۲۳
۲۴
۲۵
۲۶
۲۷