گنجور

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵

 

از تیر خطا کردن تو دل گله‌مند است

ای سخت کمان قیمت یک تیر تو چند است

هر چند بود بخت من غمزده کوتاه

الحمد که اقبال تو امروز بلند است

اهل خردم پند دهند از چه نگویند

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸

 

اطراف رخت را خط شبرنگ گرفته است

افسوس که آن آینه را زنگ گرفته است

هر سو نگرم تیر جفایی به کمین است

خوش در سر بخت دل ما تنگ گرفته است

از دیر خرامیدن تیرت عجبی نیست

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶

 

جز مهر تو ای مه سروکارم به کسی نیست

جز خاک سر کوی تو بر سر هوسی نیست

شد لال جرس در ره عشق تو چو داند

خوشتر ز فغان دل پر خون جرسی نیست

روزی تو کنی یاد اسیران که چو بینی

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲

 

قیمت به خود از عشق تو ارزان بگذارد

خواهد که دلم پا به سر جان بگذارد

خواهم به تو هنگامه هجران بنویسم

جانا اگر این دیده گریان بگذارد

کرده سفر زنگ دل اندر خم زلف

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵

 

دو شینه دل از دوری دلبر گله می‌کرد

تنگ از طمع وصل بخود حوصله می‌کرد

از آمد و شد گشت چنان قاصد آهم

کز ضعف تو گویی طلب راحله می‌کرد

هر دم بسر کوی تو از بیم رقیبان

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۵۴

 

آن مشک که در چین به صدا اعزاز خرندش

در چین سر زلف تو با ناز خرندش

اندیشه چه داری ز خطاکردن تیرت

گر بگذر از دیده بدل باز خرندش

اسرار غم عشق تو نایاب متاعی است

[...]

صامت بروجردی