گنجور

اشعار مشابه

 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳

 

کم کن طمع از جهان و می‌زی خرسند

از نیک و بد زمانه بگسل پیوند

می در کف و زلف دلبری گیر که زود

هم بگذرد و نماند این روزی چند


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۲۹

 

جز صحبت عاشقان و مستان مپسند

دل در هوس قوم فرومایه مبند

هر طایفه‌ات بجانب خویش کشند

زاغت سوی ویرانه و طوطی سوی قند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶۰

 

در بندم از آن دو زلف بند اندر بند

در ناله‌ام از لبان قند اندر قند

هر وعدهٔ دیدار تو هیچ اندر هیچ

آخر غم هجران تو چند اندر چند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱۰

 

رفتم بدر خانهٔ آنخوش پیوند

بیرون آمد بنزد من خنداخند

اندر بر خود کشید نیکم چون قند

کای عاشق و ای عارف و ای دانشمند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱۰

 

ما می‌خواهیم و دیگران میخواهند

تا بخت کرا بود کرا راه دهند

ما زان غم او به بازی و خنداخند

عقل و ادب و هرچه بد از ما برکند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶

 

در چشم من آمد آن سهی سرو بلند

بربود دلم ز دست و در پای افکند

این دیدهٔ شوخ می‌برد دل به کمند

خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۷

 

در خرقهٔ توبه آمدم روزی چند

چشمم به دهان واعظ و گوش به پند

ناگاه بدیدم آن سهی سرو بلند

وز یاد برفتم سخن دانشمند


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸

 

گویند مرو در پی آن سرو بلند

انگشت نمای خلق بودن تا چند؟

بی‌فایده پندم مده ای دانشمند

من چون نروم که می‌برندم به کمند؟


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۳

 

نقاش که بر نقش تو پرگار افگند

فرمود که تا سجده برندت یک چند

چون نقش تمام گشت ای سرو بلند

می‌خواند «وان یکاد» و می‌سوخت سپند


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱

 

ای چرخ مرا دلی ست بیداد پسند

بیمم دهی از سنگ حوادث تا چند

من شیشه نیم که بشکند سنگ توام

مرغ قفسم که گشتم آزاد ز بند


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

منوچهری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵

 

در بندم از آن دو زلف بند اندر بند

نالانم از آن عقیق قند اندر قند

ای وعدهٔ فردای تو پیچ اندر پیچ

آخر غم هجران تو چند اندر چند


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری دامغانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹

 

ای صاحب رای کامل و بخت بلند

سعی تو برای مال دنیا تا چند

فردا که رود جان تو از تن بیرون

اعدا همه آن مال به عشرت بخورند


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴۰

 

ترسم ما را ستارگان چشم کنند

تا زود رسد ز دور در وصل گزند

خواهی تو که روز ناید ای سرو بلند

زلف سیه دراز در شب پیوند


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۳

 

چون سایه دویدم از پسش روزی چند

ور صحبت او به سایهٔ او خرسند

امروز چو آفتاب معلومم شد

کو سایه برین کار نخواهد افکند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۴

 

ای دل چه کنی به عشوه خود را خرسند

پای تو فرو گلست و این پایه بلند

بالغ شده‌ای ببر زباطل پیوند

چون طفل زانگشت مزیدن تا چند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۵

 

پست افکندم غم تو ای سرو بلند

شادم که مرا غمت بدین روز افکند

داد من و بیداد تو آخر تا کی

عذر من و آزار تو آخر تا چند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۳۱

 

ناصح چکنی زبانم از پندم مبند

یکبار بیا ببین در آن سرو بلند

گر چشم ز روی او توانی برداشت

من نیز دل از غمش توانم بر کند


متن کامل شعر را ببینید ...

رضی‌الدین آرتیمانی
 

رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۳۹

 

ای رتبهٔ تاج و تخت را کرده بلند

وی گردن سرکشانت در خم کمند

شاهست سوار گشته بر اسب سمند

یا کرده طلوع آفتاب از الوند


متن کامل شعر را ببینید ...

رضی‌الدین آرتیمانی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۱۱۷

 

ای آهوی فتنه سنبلت را به کمند

در دام فریبت اهل ایمان در بند

بعد از تو به نزد ماست اسلام عزیز

نازی که ز هم بریزد آن ترک بلند


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی شیرازی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۷۱

 

گل ساخت ز شکل غنچه پیکانی چند

تا حمله برد به حسن بر تو دلبند

خورشید رخت چو تیغ بنمود از دور

پیکان سپری کرد سپر هم افکند


متن کامل شعر را ببینید ...

مهستی گنجوی
 

[۱] [۲] [۳]