گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸۵

 

آن طرفه جماعتی که جانشان بکشد

وین نادره آب حیوانشان بکشد

گر فاش کنند مردمانشان بکشند

ور عشق نهان کنند آنان بکشند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰۶

 

آن یار که از طبیب دل برباید

او را دارو طبیب چون فرمایند

یک ذره ز حسن خویش اگر بنماید

والله که طبیب را طبیبی باید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶۴

 

در راه طلب رسیده‌ای میباید

دامان ز جهان کشیده‌ای میباید

بی‌چشمی خویش را دوا کنی ور نی

عالم همه او است دیده‌ای میباشد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶۵

 

عشق تو خوشی چو قصد خونریز کند

جان از قفس قالب من خیز کند

کافر باشد که با لب چون شکرت

امکان گنه یابد و پرهیز کید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴

 

ای صورت تو سکون دلها چو خرد

وی سیرت تو منزه از خصلت بد

دارم ز پی عشق تو یک انده صد

از بیم تو هیچ دم نمی‌یارم زد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵

 

گه جفت صلاح باشم و یار خرد

گه اهل فساد و با بدان داد و ستد

باید بد و نیک نیک ور نه بد بد

زین بیش دف و داریه نتوانم زد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶

 

من چون تو نیابم تو چو من یابی صد

پس چون کنمت بگفت هر ناکس زد

کودک نیم این مایه شناسم بخرد

پای از سر و آب از آتش و نیک از بد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۰

 

ای کشته مرا لعل تو مانند بسد

وی کشته به دندان بسد عاشق صد

دریاب مرا دلا سبک‌تر برکش

ز آن پیش که ترتر شود از آب نمد


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۵

 

گر صبر کنم عمر همی باد شود

ور ناله کنم عدو همی شاد شود

شادی عدو نجویم و صبر کنم

شاید که فلک در این میان راد شود

گفتم که چو از بند گشایش باشد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۸۴

 

بی شک الفست احد، ازو جوی مدد

وز شخص احد به ظاهر آمد احمد

در ارض محمد شد و محمود آمد

اذ قال الله: قل هو الله احد


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹

 

ز آن رو که هوا، بوی خوشت می‌گیرد

دی را دمی از باد هوا نگریزد

بر باد هوا بید به بویت ارزد

در پای صبا شمع به عشقت میرد


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۶۵

 

این اشک عقیق رنگ من چون بچکد

آب از دل سنگ و چشم گردون بچکد

چشمم چو ز تو برید ازو خون بچکید

شک نیست که از بریدگی خون بچکید


متن کامل شعر را ببینید ...

مهستی گنجوی
 

خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۱۸

 

روزی است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد،

ابر از رُخِ گلزار همی‌شوید گَرْد،

بلبل به زبانِ پهلوی با گلِ زرد،

فریاد همی‌زند گه: می باید خورد!


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹

 

عمر تو اگر فزون شود از پانصد

افسانه شوی عاقبت از روی خرد

باری چو فسانه می شوی، ای بخرد

افسانهٔ نیک شو، نه افسانهٔ بد


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۲ - در مدح رکن الدین

 

ایام بکام رکن دین خواهد بود

اقبال غلام رکن دین خواهد

آرایش روزگار و آسایش خلق

از نامه و نام رکن دین خواهد بود


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۲۷

 

مر جاه ترا بلندی جوزا باد

درگاه ترا سیاست دریا بود

رای تو ز روشنی فلک سیما باد

خورشید سعادت تو بر بالا باد


متن کامل شعر را ببینید ...

ازرقی هروی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۱

 

گردون که همه گرد جفا می گردد

پیرامن رخت عمر ما می گرد

تیر اجل از شست رها می گردد

پشتم چو کمان از آن دو تا می گردد


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۲

 

آن باده که چشم عیش روشن دارد

همواره ز دست من نشیمن دارد

منگر تو بدان که من چه دارم بر دست

آن بین تو که او چه دست بر من داد


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۳

 

دریاب گرت دست رسی خواهد بود

کین عالم فانی نفسی خواهد آمد

در هجر باختیار چندین بمکوش

هجران ضرورتی بسی خواهد بود


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴۶

 

گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید

تا در غم و شادیی مرا یاد آمد

اکنون چو برون نهاد از دایره پای

بگذارم تا سرش به دیوار آید


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

[۱] [۲]