گنجور

 
مسعود سعد سلمان

گر صبر کنم عمر همی باد شود

ور ناله کنم عدو همی شاد شود

شادی عدو نجویم و صبر کنم

شاید که فلک در این میان راد شود

گفتم که چو از بند گشایش باشد

زین بند مگر مرا رهایش باشد

اکنون غم را همی فزایش باشد

آری ملک آن کند که رایش باشد

 
 
ابوسعید ابوالخیر

بی شک الفست احد، ازو جوی مدد

وز شخص احد به ظاهر آمد احمد

در ارض محمد شد و محمود آمد

اذ قال الله: قل هو الله احد

ازرقی هروی

مر جاه ترا بلندی جوزا باد

درگاه ترا سیاست دریا بود

رای تو ز روشنی فلک سیما باد

خورشید سعادت تو بر بالا باد

عنصرالمعالی

ای دل رفتی چنانکه در صحرا دد

نه انده من خوردی و نه اندوه خود

هم‌جالس بد بودی و تو رفته بهی

تنهایی به مرا ز هم‌جالس بد

سنایی

ای صورت تو سکون دلها چو خرد

وی سیرت تو منزه از خصلت بد

دارم ز پی عشق تو یک انده صد

از بیم تو هیچ دم نمی‌یارم زد

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
وطواط

ایام بکام رکن دین خواهد بود

اقبال غلام رکن دین خواهد

آرایش روزگار و آسایش خلق

از نامه و نام رکن دین خواهد بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه