گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «انم»

 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۷

 

شب گوید من انیس می‌خوارانم

صاحب جگر سوخته را من جانم

و آنها که ز عشقشان نصیبی نبود

هر شب ملک‌الموت در ایشانم


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۹

 

من بر سر کویت آستین گردانم

تو پنداری که من ترا میخوانم

نی نی رو رو که من ترا میدانم

خود رسم منست کاستین جنبانم


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳

 

مندیش که سست عهد و بدپیمانم

وز دوستیت فرار گیرد جانم

هرچند که به خط جمال منسوخ شود

من خط تو همچنان زنخ می‌خوانم


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۰

 

اکنون که شب آمدبرود جانانم

گر خورشید است عادتش می‌دانم

دل چنگ همی زند به هر دم در من

کو را بگذاری تو برآید جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۴

 

دود افکن را بگو که بس نالانم

دودی بر شد که دودگین شد جانم

بر من بدلی کرد به دل جانانم

دل گردانی مکن که سرگردانم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۰

 

گفتی بروم، مرو به غم منشانم

تا دست به جان درنکند هجرانم

جانم به لب آمده است و من می‌دانم

هان تا نروی تا نه برآید جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۹

 

ای طبع بده ور ندهی بستانم

آن مایه که گرد کرده ای من دانم

ای آتش اندیشه چو من درمانم

اندر تو زنم گر نبری فرمانم


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۵

 

یک روز بیوفتی تو در میدانم

آن روز هنوز در خم چوگانم

گفتی سخنی و کوفتی برجانم

آن کشت مرا و من غلام آنم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۶

 

از جملهٔ دردهای بی درمانم

وز جملهٔ سوز داغ بی پایانم

سوزنده‌تر آنست که چون مردم چشم

در چشم منی و دیدنت نتوانم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۷

 

زان دم که قرین محنت وافغانم

هر لحظه ز هجران به لب آید جانم

محروم ز خاک آستانت زانم

کز سیل سرشک خود گذر نتوانم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۸

 

در خدمت تست عقل و هوش و جانم

گر پیش برون روم ور از پس مانم

اقبال نیم که سال وماه و شب و روز

واجب باشد که در رکابت رانم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۹

 

ای دل چو به غمهای جهان درمانم

از دیده سرشکهای خونین رانم

خود را چه دهم عشوه یقین می‌دانم

کاندر سر دل شود به آخر جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی » شمارهٔ ۲۸

 

سبحان الله! بر صفتی حیرانم

کز حیرت خویش میبسوزد جانم

حال دل شوریدهٔ خود میدانم

کس را چه خبر ز درد بیدرمانم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی » شمارهٔ ۴۲

 

نی کس خبری میدهد از پیشانم

نه یک نفس آگهی است از پایانم

چون زیستنی به جهل مینتوانم

روزی صد بار میبسوزد جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق » شمارهٔ ۳۸

 

جانا ز غم عشق تو سرگردانم

من در طلب تو از میانِ جانم

گفتی که به ترک جان بگو تا برهی

چون تو به میان جان دری نتوانم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق » شمارهٔ ۱۰

 

چندان که به جهد اسب جان میرانم

چون مینگرم هنوز در زندانم

از بس که زدم آه ز دردِ دلِ ریش

بیم است که با آه برآید جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد » شمارهٔ ۲۴

 

امشب که دمی هم نفس جانانم

سرمایهٔ عمر این نفس میدانم

ای صبح، چو از دم آتش افزون گردد

گر در دمی، آتش بزنی در جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵

 

بیمارم و کس نمی‌کند درمانم

خواهم که کنم ناله ولی نتوانم

از ضعف چنانم ک اگر ناله کنم

با ناله بر آمدن بر آید جانم


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۰

 

آنم که به ملک نیستی سلطانم

با سامانم اگر چه بی سامانم

دیری ست چو آسیا درین کهنه سرا

سرگردانم که از چه سرگردانم


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی