گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۸۶

 

شب رفت و نرفت ای بت سیمین برمن

سودای مناجات غمت از سر من

خواب شب من توئی و نور روزم

نه روز و نه شب چون تو نباشی بر من


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۷

 

گه یار شوی تو با ملامت‌گر من

گه بگریزی ز بیم خصم از بر من

بگذار مرا چو نیستی در خور من

تو مصلح و من رند نداری سر من


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشق » شمارهٔ ۱۸

 

تا عشق نشست ناگهی در سر من

برخاست ازین غم دل غم پرور من

هرگز به چه باز آید مرغِ دل من

تا بازآید برین که رفت از بر من


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷

 

کس نیست انیس دل غم‌پرور من

تا پاک کند اشک ز چشم تر من

سویم هم آب چشم می‌آید بس

آن نیز روان می‌گذرد از سر من


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۶۹۶

 

دانی که چه مدّتست ای دلبر من

تا بی سببی برفته یی از بر من

خود کس نفرستی و نبینی آخر

تا بی توچها می گذرد بر سر من


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۰

 

غم جای دگر نمی رود از بر من

تا هست نشان از دل غم پرور من

پژمرده نمی شود گل داغ جنون

تا می گذرد سیل سرشک از سر من


متن کامل شعر را ببینید ...

کلیم
 

ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۴۱

 

یک لحظه خیال رویت ایدلبر من

بیرون نرود بهیچ رو از سر من

در سایه خورشید رخت خواهد خاست

از خال لحد گر گذری پیکر من


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن یمین فریومدی
 

ابوالحسن فراهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴۱

 

بر بالش راحتی نیامد سر من

با پهلویم آشنا نشد بستر من

ره بسته شد از شش جهتم هستم من

چون مهره نرد و شش جهت ششدرمن


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالحسن فراهانی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۵

 

ای تیره زمین که بوده ای بستر من

هر خاک که با تست همه بر سر من

زر بهر کسان و بهر من دانه و دام

ای مادر دیگران و مادندر من


متن کامل شعر را ببینید ...

غالب دهلوی
 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۵

 

دلاک به شغل سر تراشی بر من

وز خون سر آغشته بود پیکر من

من دست طمع کشیده ام از سر خویش

او دست نمی کشد هنوز از سر من


متن کامل شعر را ببینید ...

سحاب اصفهانی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۷۷

 

انصاف ندارد این بت دلبر من

جان رفت و دلم برد و ندارد سر من

گر برگذرم بر سر کویش گوید

ای بی سر و پا برو میا بر در من


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » رباعیات طنز » شمارهٔ ۲۶

 

چادر چه عطا کرد به من دلبر من

افکند ز مهر سایه اندر سر من

زین پس سزد ار دست تولا بزند

خورشید فلک به ریشه چادر من


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب الممالک فراهانی