گنجور

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۸۶

 

خلقان همه بر درگهت ای خالق پاک

هستند پی قطرهٔ آبی غمناک

سقای سحاب را بفرما از لطف

تا آب زند بر سر این مشتی خاک

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۸۷

 

دامان غنای عشق پاک آمد پاک

زآلودگی نیاز با مشتی خاک

چون جلوه گر و نظارگی جمله خود اوست

گر ما و تو در میان نباشیم چه باک

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۸۸

 

گر فضل کنی ندارم از عالم باک

ور عدل کنی شوم به یک باره هلاک

روزی صدبار گویم ای صانع پاک

مشتی خاکم چه آید از مشتی خاک

ابوسعید ابوالخیر
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۰۰

 

ای چرخ مدور خسیس بی باک

صد پیرهن وفای من کردی چاک

آزاده هر آنچه بود کردی تو هلاک

از گردش تو کنون چه ترسست و چه باک

مسعود سعد سلمان
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۲

 

ای کرده همه جهان ز ناپاکان پاک

هرگز نبود تو را ز ناپاکان باک

ای خسرو پاک پیکر ازگوهر خاک

ای‌گوهر پاک احسن الله جزاک‌

امیر معزی نیشابوری
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۹

 

کردی تو پریر آب وصل از رخ پاک

تا دی شدم از آتش هجر تو هلاک

امروز شدی ز باد سردم بی‌باک

فردا کنم از دست تو بر تارک خاک

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۰

 

ای آصف این زمانه از خاطر پاک

همچون ز سلیمان ز تو شد دیو هلاک

ای همچو فرشته اندری عالم خاک

آثار تو و شخص تو دور از ادراک

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۱

 

زین پیش به شبهای سیاه شبه‌ناک

خورشید همی نمودی از عارض پاک

امروز به عارضت همی گوید خاک

ای روز زمانه «انعم الله مساک»

سنایی غزنوی
 

حمیدالدین بلخی » مقامات حمیدی » المقامة الرابعة - فی الربیع

 

چون گل چه کنی ز عشق پیراهن چاک؟

مانند سمن سیم درانداز بخاک

حمیدالدین بلخی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱

 

جان می بردم به سوی آن عالم پاک

تن می کشیدم به سوی این تودهٔ خاک

روزی بینی پیرهن تن شده چاک

جان گفته مرا انعم الله مساک

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲

 

گر فضل کنی ندارم از عالم باک

ور قهر کنی، شوم به یک بار هلاک

روزی صد بار گویم ای صانع پاک

مشتی خاکم، چه آید از مشتی خاک

باباافضل کاشانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة » شمارهٔ ۸۶

 

ای لطف تو زهر نیستی را تریاک

وای قهر تو از نیستی ما بی باک

از خاک ترابی که کنی آب حیات

پس آب حیات را مریزان در خاک

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة » شمارهٔ ۱۷۵ - الاسرار

 

روحی که منزّه است از عالم خاک

مهمان تو آمده است از عالم پاک

می ده تو به بادهٔ صبوحی مددش

زان پیش که گوید انعم الله مساک

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها » شمارهٔ ۳۹

 

تا هستی خود را نکنی دامن چاک

ثابت نشود تو را قدم بر افلاک

تا چند منی و من، زخود شرمت باد

تو خود چه کسی، که ای، چه ای، مشتی خاک

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الحادی عشر: فی الطامات و فی الاقاویل المختلفة » الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان » شمارهٔ ۹۱

 

ای گشته لبت آتش جان را تریاک

آب چشمم ببرد عالم همه پاک

آن دل که ز دست من برون رفت چو باد

در پای تو افتاد به خواری در خاک

اوحدالدین کرمانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۵۳۳

 

یاری که ز عشق اوست جانم غمناک

گل پیرهن از رشک رخش دارد چاک

در خاک نگه کرد چو رخسارم دید

یعنی که یکی اند بچشم زر و خاک

کمال‌الدین اسماعیل
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۷۲

 

چون گشت طلسم جسم آدم چالاک

با خاک درآمیخته شد گوهر پاک

آن جسم طلسم را چو بشکست افلاک

پاکی بر پاک رفت و خاکی در خاک

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۷۳

 

حاشا که شود سینهٔ عاشق غمناک

یا از جز عشق دامنش گردد چاک

حاشا که بخفت عاشقی اندر خاک

پاکست و کجا رود در آن عالم پاک

جلال الدین محمد مولوی
 

نسیمی » دیوان اشعار فارسی » رباعیات » شمارهٔ ۵۳

 

ای روی تو هفت مصحف صانع پاک

زین هفت مصور شده آن هفت افلاک

در عالم اعلی بنگر تا حد خاک

جز سی و دو نیست گر تو را هست ادراک

عمادالدین نسیمی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۷۲

 

هر روز روم سوی گلستان غمناک

چون غنچه گریبان صبوری زده چاک

باشد که بگوید گل نورسته ز گل

با من خبری زان گل نورفته به خاک

جامی
 
 
۱
۲