گنجور

عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۴۶

 

من صورت تو بدیده اندر دارم

کز دیده همی برخ برش بنگارم

چندان صنما ز دیدگان خون بارم

تا صورت تو ز دیده بیرون آرم

عنصری
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۹

 

بیمارم و ناردان لبت پندارم

در بویه آبی تنت بیمارم

گر آبی و ناردان مرا بسپاری

جان و تن خویشتن بتو بسپارم

قطران تبریزی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۴ - در حسب حال خویش و مدح سیف الدوله محمود

 

کار آنچنان که آید بگذارم

عمر آنچنان که باید بگسارم

دل را ز کار گیتی برگیرم

تن را به حکم ایزد بسپارم

چون نیستم مقیم درین گیتی

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۸

 

غمهای تو از راندن خونها کارم

خود نیست چرا راندن خونها کارم

در دیده من از مرگ تو خونها دارم

بر مرگ تو با به مرگ خونها بارم

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۷۳

 

لرزان ز بلا چو برگ داند یارم

وآنگاه همی به برگ خواند کارم

اشگی که همه تگرگ راند بارم

عمری که همی به مرگ ماند دارم

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۷۴

 

تا روز همه شب از هوس بیدارم

تا شب همه روز در غم و تیمارم

یارب تو نکو کن که تبه شد کارم

دانم که کنی اگر چه بد کردارم

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۸۵

 

روزان و شبان در آن غم و تیمارم

کاسرار تو را چگونه پنهان دارم

دل خون شد و خون ز دیدگان می بارم

بینند ز خون دل همه اسرارم

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۸۸

 

سیراب گلابی تو بر آتش خارم

دو دست دمم که جز به آتش نارم

نشگفت ز بس که در دل آتش دارم

کز دیده چو شمع اشک آتش بارم

مسعود سعد سلمان
 

ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۷

 

در عشق چو نار کَفته شد رخسارم

از بس که برو سرشک خونین بارم

هرگه که سرشک دیده زو بردارم

چون پرده ز ناردانه بیرون آرم

ابوالفرج رونی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۸

 

ای یار شبی که بی‌رخت بگذارم

پروین بود از غم تو آن شب یارم

یک نیمه زشب چشم به پروین دارم

یک نیمه همی ز چشم‌ پروین بارم

امیر معزی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۱

 

من آتش دشمنان بباد انگارم

بر خاک ز تیغ آبگون خون بارم

یا سر چو سر زلف تو بر باد دهم

یا آب بروی کار خود باز آرم

جمال‌الدین عبدالرزاق
 

مجیرالدین بیلقانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۷

 

گفتم ز دم سرد رهان یک بارم

با آنکه نکرد گفت منت دارم

تا از دم سرد کی رهاند یارم؟

حالی دم گرچه می نهد در کارم

مجیرالدین بیلقانی
 

میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۲- سورة البقره‏ » بخش ۲۷ - ۷ - النوبة الثالثة

 

گرمی ندهی بصدر حشمت بارم

باری چو سگان برون در میدارم‌

میبدی
 

میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۳- سورة آل عمران- مدنیة » ۷ - النوبة الثالثة

 

تا جان دارم غم ترا غمخوارم

بی‌جان غم عشق تو بکس نسپارم‌

میبدی
 

میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۵- سورة المائدة- مدنیة » ۱۴ - النوبة الثالثة

 

گرمی ندهی بصدر حشمت بارم

باری چو سگان برون درمیدارم!

میبدی
 

میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۶- سورة الانعام‏ » ۷ - النوبة الثالثة

 

تا جان دارم غم ترا غمخوارم

بی‌جان غم عشق تو بکس نسپارم.

میبدی
 

میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۱۲- سورة یوسف- مکیة » ۱۰ - النوبة الثالثة

 

تا جان دارم غم ترا غمخوارم

بی جان غم عشق تو بکس نسپارم

میبدی
 

سید حسن غزنوی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۶

 

مندیش که بی گل تو در گلزارم

بی تو ز بهشت و حور عین بیزارم

هر شب که چو آفتاب بدهی بارم

تا روز چو سایه روی در دیوارم

سید حسن غزنوی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱

 

آزردن خلق کافری پندارم

وز خلق جهان همین طمع می دارم

می کوشم تا ز من نیازارد کس

تدبیرم چیست تا ز کس نازارم؟

باباافضل کاشانی
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد » شمارهٔ ۲۱

 

گل گفت: که گه زخم زند صد خارم

گه باد به خاک ره فشاند خوارم

گه مردِ گلابگر بر آتش نهدم

آخر منِ غم کش چه جنایت دارم

عطار
 
 
۱
۲
۳