گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶

 

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کفگر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید منگر چه سخن همی‌برد قصه من به هر طرف
از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشدوه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف
ابروی دوست کی شود دستکش خیال منکس نزده‌ست از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۱

 

ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرفچون شتران رو به رو پوز نهاده در علف
از چپ و راست می‌رسد مست طمع هر اشتریچون شتران فکنده لب مست و برآوریده کف
غم مخورید هر شتر ره نبرد بدین اغلزانک به پستی‌اند و ما بر سر کوه بر شرف
کس به درازگردنی بر سر کوه کی رسدور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۲

 

ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرفچون شتران رو به رو پوز نهاده در علف
هر طرفی همی‌رسد مست و خراب جوق جوقچون شتران مست لب سست فکنده کرده کف
خوش بخورید کاشتران ره نبرند سوی مازانک بوادی اندرند ما سر کوه بر شرف
گر چه درازگردن‌اند تا سر کوه کی رسندور چه که عف عفی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۳

 

بوی بهار می دهد باد صبا ز هر طرف
سبزه دمید عیش کن ساغر می منه ز کف
موسم تاب خانه رفت از پی گل به باغ رو
بر لب جویبار بر شیشه ی می ز طاق و رف
پیش که سر نهی به گل باده بخور به پای گل
گر ز جهود بایدت کرد یکی به ده سلف
دامن دوستان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری