گنجور

حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - در مدح حضرت علی بن ابیطالب امیر مؤمنان

 

با همه سیلی که شسته روی زمین را

طرفه غباری ست چشم حادثه بین را

بار الم بی حد است و گرد کدورت

پشت فلک را ببین و روی زمین را

گوشهٔ امنی که هست وادی جهل است

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶

 

تا شفقی کرده ای رخ نمکین را

گل عرق آلود شرم کرده جبین را

وحشت دلهای آرمیده عجب نیست

غمزهٔ صید افکنت گشاده کمین را

کرده خرابات، چشم باده پرستت

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۱

 

مرغ اسیری که زخم خار ندارد

هیچ نشانی ز عشق یار ندارد

گر ز تو دل برکنم بگو به که بندم؟

هیچکس این چشم پر خمار ندارد

بحر چه داند که ابر، قطره کجا ریخت؟

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۲

 

نکهت زلف تو را شمال ندارد

بوی تو را نافهٔ غزال ندارد

گر به مثل سنگ طور آینه گردد

طاقت آن حسن بی مثال ندارد

جان جهانی فدای آن لب میگون

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۸

 

دور عذار تو، خط وجود ندارد

آتش سوزان برق، دود ندارد

بت ز فریبت گرفته کیش برهمن

کیست که پیشت سر سجود ندارد؟

نقش تعلّق ضمیر من نپذیرد

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۵۵

 

تا شکن از دور روزگار نیابی

بار، در آن زلف تابدار نیابی

تا نظر از کاینات، بازنگیری

نشئهٔ آن چشم پرخمار نیابی

تا ندهی سینه را به داغ محبّت

[...]

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۹۱

 

شد قسمت خال تو،که مشک ختن ماست

بوسیدن آن لب، که زیاد از دهن ماست

مژگان تر، به هجر تو، ابر بهار ماست

در جوش داغ، سینهٔ ما، لاله زار ماست

حزین لاهیجی