گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴

 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزدمن و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیمنسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوشکه دست افشان غزل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۴

 

بیا کز روی ساقی وقت گل برقع براندازیم
ز عکس روی آن گلچهره گل در ساغر اندازیم
چو گیرد خواب مستی نرگس آن سرو گلرخ را
زگل بالین نهیم از فرش سبزه بستر اندازیم
بگیریم از سر خم خشت وز لای ته می گل
پی عشرت درین خمخانه طرحی دیگر اندازیم
ز بانگ چنگ و لحن ارغنون و نغمه بربط
فغان در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴

 

اماما پای نه تا آنکه در پایت سراندازیم
نثار خاک راهت را دل و جان و زر اندازیم
جهان تیره پر ظلم را از هم بیفشانیم
فلک را سقف بشکافیم و طرح دیگر اندازیم
یکی از عقل می‏لافد یکی طامات می‏بافد
بیا کین داوری‏ها را به پیش داور اندازیم
اگر دشمن بر آن باشد که خون دوستان ریزد
به سیف اللّه دست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۹

 

بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم
می گلگون طلب داریم و گل در ساغر اندازیم
سر رقص و سراندازی سرو و لاله را با هم
سهی سروی به دست آریم و در پایش سراندازیم
اگر از شوق جمال گل گرفته لاله جام مل
او کله بر آسمان انداخت از آن برتر اندازیم
به آواز رباب و نی بنوشیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی