گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۷

 

در این سرما و باران یار خوشترنگار اندر کنار و عشق در سر
نگار اندر کنار و چون نگاریلطیف و خوب و چست و تازه و تر
در این سرما به کوی او گریزیمکه مانندش نزاید کس ز مادر
در این برف آن لبان او ببوسیمکه دل را تازه دارد برف و شکر
مرا طاقت نماند از دست رفتممرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » نوروز

 

سپیده‌دم، نسیمی روح پروروزید و کرد گیتی را معنبر
تو پنداری، ز فروردین و خردادبباغ و راغ، بد پیغام آور
برخسار و بتن، مشاطه کردارعروسان چمن را بست زیور
گرفت از پای، بند سرو و شمشادسترد از چهره، گرد بید و عرعر
ز گوهر ریزی ابر بهاریبسیط خاک شد پر لؤلؤ تر
مبارکباد گویان، در فکندنددرختان را بتارگ، سبز چادر
نماند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۲ - در مدح بدرالدین الغ جاندار بک اینانج بلکا سنقر

 

خداوندا تو آنی کافرینشبه کلی هست چون دریا و تو در
جهان را پهلوان چون تو نباشدزهی از تو جهان را صد تفاخر
ندارد بیشهٔ دولت چو تو شیرنزاید مادر گیتی چو تو حر
به گیتی فتنه کی بنشستی از پایاگز نه تیغ تو گفتیش التر
فلک با اختران گفتا که آن کیستکه هست از خیل او چشم ظفر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴ - در مدح صاحب ناصرالدین نصرة الاسلام ابو المناقب

 

چو از دوران این نیلی دوایرزمانه داد ترکیب عناصر
زمین شد چون سپهر از بس بدایعخزان شد چون بهار از بس نوادر
درخت مفلس از گنج طبیعتتوانگر شد به انواع جواهر
چنان شد باغ کز نظارهٔ اوهمی خیره بماند چشم ناظر
زنور دانهٔ نار کفیدهببیند در دل آبی همی سر
تو گویی برگ سیب و سیب الوانسپهرست و برو اجرام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ - در مدح وزیر علاء الدین بوبویه

 

چو زیر مرکز چرخ مدورنهان شد جرم خورشید منور
مه عید از فلک رخسار بنمودنه پیدایی تمام و نه مستر
چو تیغ ناخنی بر چرخ میناچو شست ماهیی در بحر اخضر
در اجسام زمین سیرش مؤثروز اجرام فلک ذاتش مؤثر
دبیری بود از او برتر بفکرتچو فکرت بی‌نیاز از کلک و دفتر
بسی اسرار جزوی کرده معلومبسی احکام کلی کرده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۸ - سفر نامه

 

به‌شهر ری شدم از دشت خاور
بدیدم کار ملک و کار کشور
بدیدم کشوری خالی ز مردم
همه دیوان فتاده یک به دیگر
دگرگونه شده کار ولایت
نه مهتر مانده بر جای و نه کهتر
نه دیوان مانده و نه کار دیوان
نه لشکر مانده و نه میر لشکر
همه رعیت گدا و خانه ویران
همه دهقان‌پریش و حال‌مضطر
تهی تخت جم از جمشید والا
جدا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۰

 

مو آن رندم که نامم بی‌قلندرنه خان دیرم نه مان دیرم نه لنگر
چو روج آیو بگردم گرد گیتیچو شو آیو به خشتی وانهم سر


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۱

 

تویی آن شکرین لب یاسمین برمنم آن آتشین دل دیدگان تر
از آن ترسم که در آغوشم آییگدازد آتشت بر آب شکر


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۲

 

گلش در زیر سنبل سایه پرورنهال قامتش نخلی است نوبر
زعشق آن گل رعنا همه شبچو بلبل ناله و افغان برآور


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۳

 

دمی بوره بوین حالم ته دلبردلم تنگه شبی با مو بسر بر
ته گل بر سر زنی ای نو گل موبه جای گل زنم مو دست بر سر


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » به روی عقل و دل بگشای هر در

 

به روی عقل و دل بگشای هر در

بگیر از پیر هر میخانه ساغر

«دران کوش از نیاز سینه پرور

که دامن پاک داریستین تر»


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱ - من نتایج طبعه

 

سیه زلف از بر آن چهر دلبر

چو دود می‌پیچد به مجمر

از آن پیوسته می‌بینی‌ که دارد

فضای عالم از طیبت معطر

سیه چون قلب نمرودست و باشد

در آذر همچو ابراهیم آزر

ز چینش طلعت دلبر فروزان

چو جِرم ماه از برج در پیکر

تو گویی بیضهٔ بیضا گرفته

عقابی تیره پیکر زیر شهپر

معاذالله به صید طایر دل

عقابی کی چنین باشد دلاو‌ر

بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳ - د‌ر ستایش پادشاه جمجاه محمدشاه غازی طاب‌ا‌لله ثراه‌ گوید

 

شباهنگام ‌کز انبوه اختر

فلک چون چهرهٔ من شد مجدّر

درآمد از درم آن ترک فرخار

گلش پر ژاله خورشیدش پراختر

ز جز عینش روان لولوی سیال

در الماسش نهان یاقوت احمر

تو گفی خفته در چشمانش افعی

توگفتی رسته از مژگانش خنجر

دو چشمش خیره همچون جان عفریت

دو زلفش تیره همچون قلب ‌کافر

دویدم ‌کش نشانم تا فشانم

غبار راهش از جعد معنبر

چه ‌گفتم‌ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴

 

خطت مشکست و خالت عتبر تر
جهان را کرده ای پر مشک و عنبر
رخ ولبت را مپوش از دردمندان
زمعلولان که پوشد گل به شکر؟
قد سرو و لبت در روضه ی جان
نشان طوبی است و آب کوثر
رخت آیینه ی صنع الهی است
تعالی شانه الله الکبر
ز ابرویت که آن مشکین خیالیست
هلالی بسته ای بر ماه انور
برت گفتم کشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۹

 

مکش سرمه به چشم نازپرور
مکن روز مرا از شب سیه‌تر
نمی‌سوزد دلت از بهر فایز
چه خواهی گفت فردا روز محشر؟


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - در مدح امیر نصر بن ناصر الدین سبکتگین

 

غنودستند بر ماه منور
خط و زلفین آن بت روی دلبر
یکی را سنبل نو رسته بالین
یکی را لالۀ خود روی بستر
ز مشکین جعد زنجیرست گویی
ز عنبر حلقۀ زلفین چنبر
یکی را نقرۀ بی بار نافه است
یکی را آینۀ بی زنگ مجمر
رخ و چشمش ز دو وقت مخالف
دو چیز آرند هر دو مست بنگر
یکی از ماه آذار آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - در مدح سلطان محمود غزنوی گوید

 

بدان ماند که یزدان گرو گر
جهانی نو بر آورده است دیگر
چو کشمر بوم او پر سرو و با حسن
چو کشمیر اصل او پر نقش و با فر
نه نقش از بن نباشد جز بکشمیر
نه سرو از بن نباشد جز بکشمر
بدو اندر بیابی صنع ایزد
مثال آزری و نقش آزر
شکسته خرد بر شمشاد سنبل
فشانده پست بر کافور عنبر
مغلغل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۴۶

 

قمر شد با سر زلفش مقامر
دل من برده شد کاری است نادر
دلم باید جهاز اندر میانه
چو زلفش با قمر باشد مقامر
مجاهز بود و حاصل خود نیامد
مرا خَصلی‌ از آن خصمان جائر
مرا با ماه و شب کار اوفتادست
که گردون هر دو را دارد مسافر
از آن مه نیست با من نور حاصل
وزان شب نیست با من خواب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۸۰

 

چه‌ گویی اندرین چرخ مُدور
کزو تابد همی مهر منوّر
وز او هر شب دُر فشانند تا روز
هزاران جِرم نوران مدور
چه گویی اندر این اجناس مردم
به تصویری دگر هر یک مصور
یکی را از شقاوت داغ بر دل
یکی را از سعادت تاج بر سر
چه‌ گویی اندر این دو مرغ پَرّان
همه ساله‌گریزان یک زدیگر
یکی را از سیاهی قیرگون بال
یکی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قطعات » شمارهٔ ۱۰

 

بیاید نام او در مَخلَص شعر
چنان کاندر نماز الله اکبر
نه دنیا بهر ما نفع است و ضَرّست
وزو ما را نه نفعستی و نه ‌ضرّ
بدین معنی خرد نپسندد از ما
که با دریا کنیم او را برابر
اگر گردون بپیماید مثنی
و گر کشور بپیماید مکرر
ز قدرش کمتر آید هفت گردون
ز جاهش‌ کمتر آید هفت ‌کشور
ولی چون در وثاق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۶

 

بهر لِلّه امشب ای بادِ سحر
بر سوادِ شهرِ قاین کن گذر
روشنایی بخشِ جانم را ببین
وز منش با خود زمین بوسی ببر
گو ز رویِ تربیت ما را بپرس
گو به چشمِ مرحمت ما را نگر
باز اگر تشریف خواهی داد هان
باز اگر دریافت خواهی بیش‌تر
آرزومندم به غایت یک قدم
سخت مشتاقم به رحمت یک نظر
گر تو می‌آیی برم منَت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری