گنجور

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۹

 

هوای کوی او آواره‌ام از خانه می‌سازد

فسون او پدر را از پسر بیگانه می‌سازد

صلاحم عشق شد کفرم یقین انکار ایمانم

محبت کعبه ویران می‌کند بتخانه می‌سازد

قلم در اختیار اوست من چون نقش موهومم

[...]

نظیری نیشابوری
 

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۰

 

چو عریان شد چمن مرغ از ضرورت خانه می‌سازد

چو قطح گل بود بلبل به آب و دانه می‌سازد

چو بر بام و در مردم نشیند جغد ناسازست

مبارک پی بود آن دم که با ویرانه می‌سازد

ز دشمن خیل در خیل از محبت گوشه چشمی

[...]

نظیری نیشابوری
 

عرفی شیرازی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵

 

خرد دارالشفای جهل، محنت‌خانه می‌سازد

خراب مستی‌ام، کاین هردو را ویرانه می‌سازد

چنان شایستهٔ عشقم که بعد از سوختن، گردون

ز خاکم بلبل، از خاکسترم پروانه می‌سازد

دو روزی یاریت گشتم، مذاقم بی‌حلاوت شد

[...]

عرفی شیرازی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۳

 

فرنگی‌طلعتی کز دین مرا بیگانه می‌سازد

اگر در کعبه رو می‌آورد بتخانه می‌سازد

گهر بخشند مردان در عوض سنگ ملامت را

به پیری می‌رسد طفلی که با دیوانه می‌سازد

چراغ حسن را دست دعا فانوس می‌گردد

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۴

 

به داغی عشق کار مردم دیوانه می‌سازد

خوش آن ساقی که کار بحر از پیمانه می‌سازد

زبان برق عالم‌سوز کوتاه است از ان خرمن

که از بهر دهان مور قفل از دانه می‌سازد

ز همکاری بلایی نیست بدتر اهل غیرت را

[...]

صائب تبریزی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۴

 

شکیب عاشقان، معشوق را دیوانه می‌سازد

محبت، شمع را پروانه پروانه می‌سازد

ز سنگ محتسب خالی نگردد حلقه مستان

ز خاک یک سبو، ایام صد پیمانه می‌سازد

به دیوار حرم چون تکیه کردم، چاک زد جامه

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » مطالع و متفرقات » شمارهٔ ۲۰

 

دلم را صبحدم آواز نی دیوانه می‌سازد

مرا این صوت خوش، از خویشتن بیگانه می‌سازد

قدسی مشهدی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۴۶

 

بلاکش عاشقی کو با غم جانانه می‌سازد

ز جان سختی، دم شمشیر را، دندانه می‌سازد

گشاید گل به شبنم، گر چنین آغوش الفت را

به بلبل آشیان را غیرت، آتشخانه می‌سازد

حزین لاهیجی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۲۵ - هوای فرودین در گلستان میخانه می‌سازد

 

هوای فرودین در گلستان میخانه می‌سازد

سبو از غنچه می‌ریزد ز گل پیمانه می‌سازد

محبت چون تمام افتد رقابت از میان خیزد

به طوف شعله‌ای پروانه با پروانه می‌سازد

به ساز زندگی سوزی به سوز زندگی سازی

[...]

اقبال لاهوری