گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۷

 

سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد

کز آن جانها رود بر باد و سرها زیر پا افتد

رقیب از حد برون پای از حد خود می نهد بیرون

مبادا دامن دولت که در دست گدا افتد

به چین زلفت ار گفتم حدیث مشک معذورم

[...]

کمال خجندی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۶۰۹

 

نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد

سیه مست است دولت، تا کجا خیزد، کجا افتد

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۱

 

نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد

سیه مست است دولت، تا کجا خیزد کجا افتد

ید بیضاست باد صبح را در غنچه وا کردن

نماند در گره کاری که با دست دعا افتد

زخارستان دنیا دامن خود جمع چون سازد؟

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۲

 

مبادا بر سر من سایه بال هما افتد

کز این ابر سیه آیینه دل از صفا افتد

به سیم قلب مشکن گوهر قدر عزیزان را

که یوسف گر به چاه افتد ازان به کز بها افتد

سرافرازی چو شمع آن را رسد در بزم سربازان

[...]

صائب تبریزی
 

سعیدا » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۲

 

به آن برچیده دامان تهمت خونم کجا افتد

نسازد دست رنگین گر به پای او حنا افتد

چه سازم با چنان بالابلندی عشوه پردازی

که در دیدن ز کوتاهی نگاهم پیش پا افتد

ز استغنا کشم در زیر دامن پای رغبت را

[...]

سعیدا
 

سعیدا » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۳

 

سعیدا از شکست سنگ اثر در مومیا افتد

خشوعی نیست چون در دل اجابت از دعا افتد

نرفته ذی حیاتی بی شکست خاطر از عالم

مسلم کی برآید دانه چون در آسیا افتد؟

چه غم در این چمن گر از نوای عیش، بی برگم

[...]

سعیدا